چرا گیاه‌خواری رو پیش گرفتم؟

داییم یک‌بار ازم پرسید: «گیاهِ گوشت‌خوار می‌خوری؟» و به عنوان کسی که پنج ساله گیاه‌خواری رو پذیرفته بود، همون‌جا اعتراف کردم که خلاقانه‌ترین سوالی بود که شنیدم! ولی هدفم از نوشتن این نوشتار، جواب دادن به این سوالِ خنده‌دار نیست. توی این پست می‌خوام سعی کنم توضیح بدم که چه انتخابی کردم، چرا این شیوه‌ی زندگی رو انتخاب کردم و چرا خیلی‌ها گیاه‌خوار می‌شن. غیر از این‌ها در انتها سعی می‌کنم پاسخ بعضی از سوال‌هایی که ممکنه برات پیش اومده باشه رو بدم.

گیاه‌خواری چیه؟

وقتی گیاه‌خواری توی صحبت افرادی میاد که گیاه‌خوار نیستن؛ یک کاسه‌ی بزرگِ پرُ از کاهو و کلم تصور می‌کنن. ولی، من یکی، عطرِ قرمه‌سبزی و ماکارونی کُلِ فکرم رو پر می‌کنه.

واقعیت این هست که رژیم گیاه‌خواری، مثل هر رژیم دیگه‌ای می‌تونه سرشار از فست‌فود، سرشار از غذاهای سنتی (مثل خورشت‌ها)، یا سرشار از سالادهای خام (و گاهی جذاب) باشه. این انتخاب توئه که چطور رژیمی داشته باشی. اما معمولن کافیه که همون غذای معمولت رو بخوری، فقط گوشت رو حذف کنی؛ یا با قارچ و چیزهای خوش‌طعم، جایگزینشون کنی. حالا با توجه به این که یک نفر چه چیزهایی نمی‌خوره، می‌تونه در دسته‌های متفاوتی قرار بگیره:

گیاه‌خوار ساده

این دسته، افرادی هستن که معمولن فقط گوشت رو از رژیم غذاییشون حذف می‌کنن. (که این شامل این موارد می‌شه: گوشتِ گاو، مرغ، ماهی و تمامی محصول‌هایی که از اعضای بدن حیوان‌ها ساخته می‌شه). این نوع گیاه‌خواری، ساده‌تر از همه هست و سختی اصلیش، برای افرادی هست که خانواده‌هاشون فکر می‌کنن که سلامتِ یکی از اعضاشون ممکنه به خطر بیوفته. خیلی از وقت‌ها افراد موقت گیاه‌خوار می‌شن، تا براشون وگان شدن راحت‌تر بشه.

وِگان‌ها (ویگِن / Vegan)

شاید بشه گفت که وگان بودن یک رژیم غذایی نیست. بلکه یک سبکِ زندگی هست. چرا که فقط تغذیه تحت تاثیر قرار نمی‌گیره. این دسته از گیاه‌خوارها، علاوه بر این که از خوردن گوشت دوری می‌کنن؛ از مصرفِ هرگونه محصولِ حیوانی هم دوری می‌کنن. این شامل مصرفِ محصول‌های لبنی، تخم‌مرغ، ژله، چرم، پشم، عسل و… می‌شه.

این دسته از گیاه‌خوارها معمولن بخاطر انگیزه‌های اخلاقی و حمایت از حیوان‌ها وگان می‌شن. در حالِ حاضر این نوع گیاه‌خواری، محبوبیت خیلی بالایی داره و توسط فیلسوفانی (مثل پیتر سینگر) و سازمان‌های حمایت از حقوق حیوان‌ها (مثل PETA) تبلیغ می‌شه.

خام‌گیاه‌خوارها

خام گیاه‌خواری، در کشورهای شرقی، بیشتر تبلیغ می‌شه. خام‌گیاه‌خوارها معمولن سعی می‌کنن که غذاهاشون رو نپزن و از مصرف گوشت و محصول‌های لبنی و محصول‌های فرآوری شده دوری بکنن. انگیزه‌ی خام‌گیاه‌خوارها، بیشتر، ادعاهای مربوط به سلامتی ناشی از این رژیم هست. و توسط افرادی مثل دکتر زرین‌آذر تبلیغ می‌شه. پیگیری‌های من، به هیچ تحقیقِ علمیِ معتبری که ادعاهاشون رو نشون بده، ختم نشده.

چرا مردم گیاه‌خوار می‌شن؟

اغلب افراد غیر گیاه‌خوار متوجه این هستن که افراد با انگیزه‌های متنوعی ممکنه گیاه‌خوار بشن. اما بیا این انگیزه‌ها رو برات توضیح بدم، تا درک بهتری ازشون داشته باشی:

حمایت از سایر حیوان‌ها

یکی از معروف‌ترین دلیل‌های گیاه‌خواری، حمایت از حیوان‌ها هست. هر سال، بیش از ۴۰ میلیارد حیوان خُشکی نشین، توسط انسان‌ها سلاخی می‌شن. و این عدد، شامل ماهی‌ها نمی‌شه؛ چرا که آمارِ کشتارِ ماهی‌ها، توسط وزن جسد‌هاشون اندازه گیری می‌شه، نه تعدادشون. و این، فقط درآمدی بر ظلم وحشتناکی هست که ما وارد می‌کنیم: معمولن دام‌داری‌های صنعتی، حیوان‌ها رو در وضعیتِ وحشتناکی پرورش می‌دن. به شدتی وحشتناک که حتی اگر با کشتن حیوان‌ها مشکلی نداشته باشی، طرز نگه‌داریشون، نمی‌تونه کمتر از «وحشت» رو برات به ارمغان بیاره.

اگر به نظرت این کار طبیعی هست، در نظر بگیر که تا کمتر از دو قرنِ پیش، برده‌داری کاملن طبیعی، و مخالفت باهاش، بی‌نهایت عجیب و خنده‌دار به نظر می‌رسید. برای همین اگر می‌خوای از مردم زمانت جلوتر باشی، فراتر از اون چیزی که برای جامعه عادی هست، باید بری. و افرادی که بخاطر حمایت از حیوان‌ها، گیاه‌خوار می‌شن، جلوتر از زمانه‌ی خودشون هستن.

معمولن افرادی که به این دلیل گیاه‌خوار می‌شن، به حفظ محیط زیستشون هم اهمیت می‌دن.

از آرمان آزادنیا، که بخاطر حیوان‌ها گیاه‌خوار شده بود، خواستم تا در مورد انگیزش بگه و بگه چه چیزی بهش انگیزه می‌ده تا این روش رو تبلیغ کنه. متن زیر رو برام فرستاد:

هیچ‌چیزی، مهم‌تر از یک «زندگی» نیست. هر حیوانی، درست مثل ما انسان‌ها، به زندگی خودش، دل بسته. و دوست داره تا به زندگیش ادامه بده. به همون دلیلی که ما تنبیه جنایت [در اینجا به معنی کشتن حیوان] رو چیزی لازم می دونیم؛ و به همون دلیلی که امروزه، افکارِ عمومیِ دنیا با مجازات اعدام، به دلیلِ گرفتنِ حقِ زندگیِ یک شخص [در اینجا بخون: حیوان] مخالفت می‌کنه، کشتن یک حیوان به هر قصد و نیتی (از جمله خوردنش، که سطحی‌ترین دلیل ممکن می‌تونه باشه) غیرقابل پذیرش هست.

به همین خاطر، از خودمون باید بپرسیم که ما با چه حقی زندگیِ یک موجودِ زنده، باشعور و قادر به درکِ درد، رنج، ترس، عشق، عصبانیت، شهوت، اندوه، شادمانی و… رو می‌خوایم بگیریم؟ این حق رو کی به ما داده؟ ما در چه جایگاهی هستیم که تاریخِ گردن‌زنی چنین موجوداتِ باشعوری رو مشخص کنیم؟

بسیاری از حیوان‌ها مثل ما صاحبِ گوش، دهان، چشم، بینی، دست، پا، شش، ریه و آلت تناسلی هستن. DNA بسیاری از حیوان‌ها تشابهی نود و چند درصدی با ما دارن. در واقع ما اجداد مشترکی با میمون‌ها و ماهی‌ها داریم! چقدر ارتباط و نزدیکی با حیوان‌ها باید وجود داشته باشه، تا بتونیم، فقط در حدی که باهاشون هم‌ذات‌پنداری کنیم؛ که با لطف بهشون، از خوردن اون‌ها امتناع کنیم؟

لطف! دیدِ کلی به وگان‌ها و گیاه‌خوار‌ها این هست که مردمی هستن دوست‌دار حیوان‌ها و به این موجودها لطف می‌کنن و…. اما هیچ لطفی در کار نیست: صرفن چون شما کسی رو نمی‌خوری، باعث نمی‌شه که این نتیجه‌گیری بوجود بیاد که در حالِ مهربانی کردن بهش هستی. اگر تو با دوستت به کافه یا سینما بری و دوستت با چاقو گردنت رو بیخ تا بیخ نَبُره، آیا لطفی در حقت صورت گرفته؟

ما امروزه با پدیده‌ای مواجهیم که خودش رو «حامیِ حقوقِ حیوان‌ها» معرفی می‌کنه و در عین حال حیوان‌ها رو می‌خوره! چطور چنین چیزی ممکنه؟ برای بخش قابل‌ملاحظه‌ای از نسل جوان ایران، حقوق حیوان‌ها، فقط حقوق سگ‌ها و گربه‌هایِ تریجحن نژاددار هست. اما از نظرشون؛ گاو، گوسفند، بز، خر، اسب، ماهی و مرغ همونقدر صاحبِ حقوق هستن؛ که پلاستیک و لاستیک و فلزات و تنقلات! گونه‌پرستی و تبعیض بین حیوان‌ها، باعث شده بعضی حیوان‌ها به کالاهایی لوکس و بعضی حیوان‌ها به کالاهایی خوراکی، تبدیل بشن. در حالی که وِگانیسم، به کلی، با بهره‌برداری و هرگونه استفاده‌ی ابزاری از حیوان‌ها، مخالف هست.

دنیایِ امروز، بیشتر از هر چیزی به هم‌ذات‌پنداری، مهربانی و تعمق در مسائل نیاز داره. هر بار که ما سر سفره غذا می‌شینیم، با یک انتخابِ اخلاقی مواجهیم: خوردن غذایی که خالی از ظلم به حیوان‌ها باشه؛ یا خوردن غذایی که حاصل از به قتل رسیدن یک جانورِ زنده‌ی قادر به درکِ درد و رنج بود هست.

حفظ محیط زیستمون

بخاطر تغییرهای اقلیمی و گرمایش زمین، موجِ انقراضِ بی‌نظیری، در طیِ کلِ تاریخِ زمین در حالِ رخ دادن هست؛ که حتی گونه‌ی خودمون رو هم، در خطری جدی قرار داده. اولین ضربه‌های تغییرهای اقلیمی در مناطقی مشاهده می‌شه که مردم آسیب‌پذیرتر هستن. گرد و غبار اهواز یادت هست؟

از این جهت، خیلی از دانشمند‌هایِ حوزه‌ی محیط زیست و افرادی که در حوزه‌ی اخلاقِ زیستی فعال هستن، توصیه می‌کنن که حداقل بخاطر خودت هم که شده، اثر مخرب بالات رو بر روی محیط زیست، کاهش بده!

یکی از بهترین روش‌هایِ کاهشِ تاثیرهای محیطیمون، کاهش و حذفِ مصرفِ گوشت هست. چرا که علاوه بر زباله‌های زیستیِ ناشی از پرورشِ دام‌هایِ بزرگ، تغذیه‌ی این حیوان‌ها توسطِ کشاورزیِ ناپایدار صورت می‌گیره. شاید این هم جالب باشه برات که بدونی، انرژیی که ما از مصرف گوشت حیوان‌ها بدست میاریم (به نسبت تاثیر‌های منفی محیط زیستیش) کمتر هست از انرژی‌ای که ما از مصرف گیاه‌ها بدست میاریم.

از این جهت کم‌کم جامعه‌ی علمی و حامی محیطِ زیستمون، از کاهشِ گوشت، در راستایِ کاهش مصرف موادی که جایگزین‌هایِ بهتری دارن، حمایت می‌کنن.

سلامتی

سلامتی هم یکی از معروف‌ترین انگیزه‌ها برای گیاه‌خوار شدن هست. هر چند که تحقیق‌های متنوعی نشون دادن که گیاه‌خواری رژیمِ سالمی هست. اما منبع معتبری وجود نداره که بتونه نشون بده که گیاه‌خواری تاثیرِ محسوسی برسلامتی می‌گذاره. شاید به این خاطر باشه که گیاه‌خواری، یک رژیمِ بخصوصِ غذایی نیست، بلکه هر رژیمِ غذایی هست که شامل گوشت نباشه. به عبارت دیگه، اگر من به طور کامل فقط برنج سفید بخورم گیاه‌خوار محسوب می‌شم، اگر هر روز بهترین میوه‌ها و سبزی‌های دنیا رو هم بخورم باز هم گیاه‌خوار محسوب می‌شم.

ولی شبه علم‌های زیادی در این حوزه وجود دارن که از تاثیرهای خارق‌العاده‌ای، مثل درمان سرطان و درمان افسردگی و… حرف می‌زنن. اما معمولن منابعی که ادعای چنین تاثیرهایی رو می‌کنن، از روش‌های مشکل‌دار به این نتیجه‌ها می‌رسن.

سوال‌های رایج

آیا خلاف قوانین طبیعت نیست؟

معمولن این سوال زمانی پیش میاد که ما واقعن درک درستی از اکوسیستم نداریم. اکوسیستم‌ها مرتب تغییر می‌کنن. این اکوسیستم‌ها، شامل ارگان‌های مختلف و شرایط متنوعی می‌شن، که گاهی اعضای خودشون رو حذف، یا به طور کامل منقرض می‌کنن. اگر هدفمون منقرض نشدن باشه، باید خودمون رو با محیط تطبیق بدیم. و در حال حاضر، با مصرف گوشت، خیلی با منابع محدود کره‌ی زمین خودمون تطبیق ندادیم.

آیا گیاه‌ها حق زندگی ندارن؟

جواب این سوال، خیلی بر می‌گرده به سیستم اخلاقیت. اما سه جواب برای این سوال دارم:

یکی این هست که با تامین نیازهامون از طریق حیوان‌ها ما ضرر بیشتری به گیاهان زدیم. چرا که حیوان‌هایی که ما می‌خوریم، خودشون باید مدت‌ها تغذیه بشن و این تغذیه از طریق مصرفِ مقدارِ خیلی زیادی از گیاهان انجام می‌شه.

جواب دوم این هست که حیوان‌ها سیستم عصبی پیچیده‌ای دارن و درد و رنج رو احساس می‌کنن. زندگیشون براشون ارزشمنده و آگاهی دارن. این در حالی هست که ما چنین چیزی رو در مورد گیاه‌‌ها نمی‌تونیم بگیم.

سومین جواب می‌گه که ما به دنبال جلوگیری از ضربه‌های غیر ضروری هستیم. ما می‌تونیم بدون مصرف گوشت سالم بمونیم و از غذامون لذت ببریم، اما بدون مصرف گیاه‌ها نمی‌تونیم.

آیا حیوان‌ها رنج می‌کشن؟

سوالی که یک شخص متخصص به تازگی ازم پرسید این بود که «آیا حیوان‌ها درد که می‌کشن، رنج هم می‌برن از این درد؟» اگر سوال رو متوجه نمی‌شی، دردِ هنگامِ ماساژ رو تصور کن. در مجموع داری لذت می‌بری از ماساژ، اما حس درد رو هم داری تجربه می‌کنی. و حتی گاهی از این درد لذت می‌بری. حالا تصور کن درد داری. اما ازش زجر یا لذت نمی‌بری.

اما بریم سراغ جواب. اول بیا رنج رو تعریف کنیم. رنج احساسِ ناخوش‌آیندی هست که یک حسِ ابتدایی‌تر رو نامطلوب می‌کنه. در نتیجه، من درد رو نمی‌خوام، بخاطرِ این که، ازش رنج می‌برم. عملکردِ درستِ حسِ درد، در گروِ رنجی هست که ناخوش‌آیندش می‌کنه. در نتیجه، اگر رنج وجود نداشته باشه، یکی از ضرور‌ی‌ترین حس‌های بدن، عملکرد اصلی خودش رو از دست می‌ده. سوالی که اینجا می‌پرسم، این هست که دردِ بدونِ رنج، چه سودی از نظر فرگشتی داره؟

این سوال ناشی از این هست که ما رنج رو مختص انسان می‌بینیم. اما هیچ چیزی در توسعه‌ی مغزِ انسان، یا حتی نخستین‌ها، وجود نداره که ما رو از نظرِ هیجانی (احساسی) از بقیه متمایز بکنه. بخش‌هایی از مغز ما توسعه بیشتری نسبت به سایر گونه‌ها داشته. مثل لوب‌پیشانی. اما این لوب امکانِ کنترلِ هیجانی رو ممکن ساخته. و همچنین امکان این رو داده که از دردِ شخصی دیگه هم، با شدتِ بیشتری رنج ببریم. اما در تجربه رنج هیچ چیزِ بخصوصی وجود نداره که ما رو، حداقل از سایر پستاندار‌ها، جدا کنه.

مخصوصن هنگامی که ما فرآیند فرگشت رو مد نظر قرار بدیم، چنین دیدگاه‌هایی عجیب به نظر می‌رسن. ما می‌دونیم که فرگشت به طور کلی، یک فرآیندِ تدریجی هست که گاهی، سریع می‌شه و گاهی، آهسته. اما همیشه تدریجی هست. اگر بخوایم با نگاهِ منتقدانه‌ی علمی به قضیه نگاه کنیم؛ باید اول نسبت به این شک داشته باشیم که انسان به صورت ناگهانی توانایی رنج رو توسعه داده باشه و بقیه‌ی گونه‌ها ازش بهره نبرده باشن.

پیشنهاد من مطالعه کتاب Are we smart enough to know how smart animals are، از Frans de Waal هست، که به حوزه‌ی شناختِ حیوانی (Animal Cognition) می‌پردازه.

آیا گیاهخواری سخته؟

گیاه‌خواری، به خودیِ خودش، سخت نیست. بلکه جامعه سختش می‌کنه. یک گیاه‌خوار، تقریبا همه جا می‌تونه غذا بخوره. ولی دنیا پر از افرادی هست که سوال‌هایِ نچندان صادقانشون رو سر میز نهار می‌پرسن. یا پدر و مادرهایی که نگران سلامت بچشون هستن. و هر روز اصرار می‌کنن که کمی گوشت بخوری. اما وگان شدن سخت‌تر هست. چون تعداد غذاهایی که بیرون می‌تونی بخوری، مثل قبل متنوع نیست. مثلن پیتزا بخاطر پنیرش، یا بستنی بخاطر این که از شیر ساخته می‌شه، حذف می‌شن.

آیا توی ایران گیاه‌خواری سخت نیست؟

گیاه‌خواری ساده، نه. توی خیلی از رستوران‌ها می‌شه پیتزا سفارش داد. همینطور می‌شه با دوست‌هات بستنی بخوری. اما وگانیسم یکم سخت‌تر هست. چرا که انتخاب‌هات به سیبزمینی سرخ‌کرده، پلو و گوجه و… محدود‌ می‌شه. و خیلی از آپشن‌های کافی‌شاپ هم بخاطر وجود شیر در اون‌ها، حذف می‌شن.

آیا گیاه‌خوار شدن گرون هست؟

گیاه‌خواری می‌تونه گرون یا ارزون باشه. بعضی از رستوران‌ها، بخاطر پرستیژشون، و یا مواد اولیه‌ی خارجی، بسیار گرون قیمت می‌شن. اما لزومی نداره که حتمن در چنین رستوران‌هایی تغذیه کنی. اغلب مواقع، آپشن‌های گیاهی، بخاطر قیمتِ بالایِ گوشت، ارزون‌تر تموم می‌شن.

چطوری یک نفر می‌تونه گیاه‌خوار بشه و گیاه‌خوار بمونه؟

گیاه‌خوار شدن، معمولن، چندان سخت نیست. بعضی ناگهانی، تغییر ایجاد می‌کنن. بعضی کم‌کم تغییر ایجاد می‌کنن. و بعضی، فقط چند روز در هفته گیاه‌خواری می‌کنن. اما در هر حالتی که بخوای پیش بری، سه توصیه عمده دارم: ۱. آشپزی رو یادبگیر. نه در حد یک آشپزِ حرفه‌ای. بلکه در حدی که بتونی وعده‌های غذاییت رو خودت تامین کنی.۲. آزمایش خون کاملی بگیر هر سال، تا اگر در رژیم غذاییت کمبودی وجود داره، قبل از این که آسیب بخصوصی ببینی متوجهش بشی. این توصیه مختص گیاه‌خوارها نیست.بلکه ایده‌ی خوبیه برای همه.۳. با دید انتقادی مطالبِ پخش شده در اینترنت رو بخون. متاسفانه سفسطه‌ی «طبیعی» در جامعه گیاه‌خواری خیلی رایج هست. این که چیزی طبیعی هست، به معنی خوب بودنش یا حتی بی‌خطر بودنش نیست.

من گوشت خیلی دوست دارم. چطوری گیاه‌خوار بشم؟

من هم زمانی عاشقِ گوشت بودم. اما گوشت اونقدرها هم که فکر می‌کنیم خوشمزه نیست، بلکه ساعت‌ها پخته شدن، انواع ادویه و گیاه‌‌هایی که طعم‌های فوق‌العاده‌ای دارن (مثل گوجه فرنگی یا پیاز)، به بهبود طعمش کمک می‌کنن. اغلب غذاها کمبودی از نظر طعم پیدا نمی‌کنن گوشت رو حذف یا جایگزین کنیم.

ولی خب، تغییر همیشه چالش‌آمیز هست و اگر متوجه هزینه‌ای باشیم که ادامه‌ی مصرف گوشت برامون در برداره، انگیزه‌ی قوی‌ای برای متحمل شدنِ سختیِ اولیه‌ی تغییر، برامون ایجاد می‌شه.

تاثیرهای گیاه‌خواری بر بدنمون چی هست؟

تجربه‌های شخصیِ متنوعی وجود داره. که هیچ کدوم منبع علمی نیستن. ولی هر وقت که تو به چیزهایی توجه کنی و بهبودشون بدی که در زندگی روزمرت جزو مسئله‌های بدیهی می‌دونی، آدم سالم‌تر و سرحال‌تری می‌شی.

آیا به گوشت نیاز نداریم؟

نه. ما نه به گوشت نیاز داریم و نه به محصول‌های لبنی و…. ما نیازهایی داریم، که در بخشی از تاریخِ وجودمون در کره‌ی زمین، از طریقِ خوردنِ گوشتِ حیوان‌ها، ارضا می‌کردیمشون. اما در حالِ حاضر، مصرف گوشت، بهترین پاسخ به نیازهامون نیست. ممکنه ما رو به سمت انقراض ببره. با مصرف لوبیا و غله‌ها، ما می‌تونیم نیازهامون رو، با هزینه‌ی کمتر، تامین کنیم.

چرا افرادی که گیاه‌خوار می‌شن با دیدن گوشت و حس کردن بوشون حالشون بد می‌شه؟

این یک تجربه شخصی هست و ممکن هست برای خیلی‌ها پیش بیاد و برای خیلی‌ها پیش نیاد. ولی وقتی شخصی متوجه این باشه که اون گوشت در واقع چی هست و چه اتفاق‌هایی پشتش افتاده؛ ممکنه در طی زمان چیزهایی که مربوط به گوشت هستن رو با شکنجه‌ی حیوان‌ها مرتبط کنه و این باعث احساس انزجار از محصول‌های چنین شکنجه‌ای بشه.

چرا افرادی که گیاه‌خوار می‌شن، باز هم از بویِ گوشت، دهنشون آب میوفته؟

افرادی که گیاه‌خوار می‌شن، در طی عمرشون گوشت مصرف کردن، و معمولن هم این گوشت در سوپی از ادویه و ایده‌های آشپز غرق شده بوده. برای همین عادیه که وقتی که شخصی در ۲۰ سالگی گیاه‌خوار می‌شه، باز هم نسبت به مصرف گوشت حس مثبتی هم داشته باشه.

آیا گیاه‌خوارها مذهب خاصی دارن؟

بعضی از گیاه‌خوارها، بخاطر این گیاه‌خوار هستن، که به تناسخ اعتقاد دارن و نمی‌خوان حق شخصی رو برای زندگی و دستیابی به تعادل صلب کنن. به طور مثال بعضی از بوداییست‌ها و بعضی از هندوها. همچنین کاهش زجر بخشی از بعضی گرایش‌های بوداییسم هست و راهب‌هاشون از آزار به حیوان‌ها دوری می‌کنن.

آیا افراد گیاه‌خوار با سواد‌تر هستن؟

به نظرِ بعضی که با جامعه گیاه‌خواری، کمی سر و کله زدن میاد که گیاه‌خوارها، از قشر خاصی از جامعه هستن. بعضی می‌گن که گیاه‌خوارها از قشر تحصیل‌کرده‌ان و بعضی قشر بورژوآ یا مرفه رو مستعد‌تر در نظر می‌گیرن.

و خب این موضوع شاید درست باشه. اما من فکر نمی‌کنم چون یک نفر با سواد هست، لزومن گیاه‌خوار می‌شه یا چون یک نفر گیاه‌خوار هست، مرفه یا باسواد می‌شه. بلکه فکر می‌کنم که افرادی که فرصت و توانایی این رو دارن که به عادت‌های روزانشون فکر کنن و انرژیی رو صرف بهینه‌سازی این عادت‌ها بکنن، احتمالن از قشر مرفه و تحصیل کرده‌ان. به عبارتی اگر من مسالم تامینِ پولِ دارویِ مادرِ پیرم باشه؛ وقتی که نمی‌تونم اجاره خونم رو هم بدم؛ فرصتِ زیادی برای مطالعه‌ی مشکل‌های جهان و عاقبت کارهام ندارم. و در نتیجه احتمال این که به دنبال گیاه‌خواری برم، کمتر می‌شه.

همینطور وقتی که در دانشگاه به مطالعه می‌پردازم، یاد می‌گیرم که خیلی از چیزهایی که بدیهی می‌دونم ممکنه اشتباه باشه. و این باعث می‌شه که انتخاب‌هایی، مثل رژیم غذاییم رو زیر سوال ببرم. خلاصش این که اگر به درونمون نگاهی بندازیم، طبیعی هست که تغییر‌هاییی ایجاد کنیم. یکی از این تغییر‌ها ممکنه گیاه‌خواری باشه.


شروع نوشتن: ۱۵ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول: ۱۷ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۱۸ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش سوم: ۱۸ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش چهارم: ۲۰ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش پنجم ۲۱ آبان ۱۳۹۶
انتشار ویرایش پنجم ۲۱ آبان ۱۳۹۶

با تشکر از: پگاه خادمی، امیر افیانیان، ملیحه بیات، شهرزاد شفائیان، شایان فروزش، صدرا علیزاده، سامان حمیدی، آرمان آزادنیا، نرگس مرعشی، شیرین امینیان، فاطمه رحمانزاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *