سه شخصی که از هر مباحثه‌ای تاثیر می‌گیرند.

خیلی دیدم که افراد درگیر بحث‌هایی می‌شن که بعد از مباحثه، از وقتی که گذاشتن، حسابی پشیمون می‌شن. بارها هم دیدم که افراد درگیر مباحثه می‌شن و عاقبت بحث رو در نظر نمی‌گیرن. و از تاثیر اون بحث پشیمون می‌شن. گاهی هم هستن افرادی که فکر می‌کنن مسئولیت بحثشون فقط در طی بحث هست و هیچ مسئولیتی نسبت به تاثیرهای بحث کردنشون ندارن.

به همین خاطر من چهارچوبی رو ساختم که درش می‌شه تاثیر بحث کردنمون رو بسنجیم و عاقلانه‌تر در انجامش، تصمیم بگیریم.

سه شخص

هر بحثی که انجام می‌دی بر سه دسته از شخص‌های مختلف تاثیر می‌گذاره: خودمون، مقابلمون، دیگران. هر کدوم از این شخص‌ها، تاثیر‌های مختلفی می‌گیرن. من این تاثیرها رو از نظر گستردگی تاثیر به دو لایه‌ تقسیم می‌کنم تا در کوتاه مدت و بلند مدت تاثیر بحثمون رو بسنجیم.

شخص اول: خودمون

اولین شخصی که تاثیر می‌گیره خودمون هستیم. آیا خودت سود یا ضرری از این مباحثه می‌بری؟ در ادامه توضیح می‌دم که به چه عواملی توجه کنی تا بهتر متوجه تاثیر بحث روی خودت بشی.

لایه اول: من، اینجا، الان

برای بهتر کردن وضعیتمون در زمانِ بحث، از خودمون باید بپرسیم: من چه ادعایی توی بحثم دارم؟ آیا واقعن اعتقادی به ادعام دارم؟ آیا چهار اصل مکالمه گرایس رو رعایت می‌کنم؟ آیا ذهنم باز هست؟ شخص مقابل چه مدرکی باید ارائه بده که به اشتباه بودن ادعام پی ببرم؟ چقدر برای این بحث دارم انرژی می‌گذارم؟

لایه دوم: من، در آینده

ما، نه فقط در حین بحث، بلکه در آینده از بحث تاثیر می‌گیریم. به طورِ مثال ممکنه بعد از بحث متوجه بشیم که شخصِ مقابل، استدلالِ درستی می‌کرد. ممکنه که بحث در مورد مساله‌ای باشه؛ که برامون بی‌ارزش هست. (به طورِ مثال، بهترین طعمِ بستنی.) ولی بعد از بحث، باید در جلسه یا کلاس مهمی شرکت کنیم و انرژیِ زیادی براش لازم داریم. که بحثِ داغمون در مورد بستنی، ذره‌ای انرژی برامون باقی نمی‌گذاره و در نتیجه جلسه یا کلاس مهممون فدای این بحث بی‌ارزش می‌شه.

برای همین باید از خودمون بپرسیم: آیا این بحث، بهترین کاری هست که الان می‌تونم بکنم؟ آیا این بحث، تاثیری در زندگی من داره؟ منِ آینده، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، از زمانی که صرف این بحث کردم، راضی خواهم بود؟

شخص دوم: شخص مقابل

خیلی وقت‌ها فراموش می‌کنیم که بحثمون روی زندگی شخص مقابلمون چه تاثیری می‌گذاره. آیا باعث می‌شه که فرد مقابل حرفمون رو بپذیره؟ آیا حقیقتی رو می‌پذیره که زندگیش رو بهتر می‌کنه؟ یا نه؟ ممکنه زندگیش رو بدتر کنه. ممکنه هم که فرد روی عقیده‌ی اشتباهش، تعصب بیشتری پیدا کنه. چطوری بسنجیم این تاثیر رو؟ در ادامه توضیح می‌دم.

لایه اول: شخص مقابل، اینجا، الان

از خودمون بپرسیم: آیا شخص مقابلم، ممکنه نظرش تغییر کنه؟ اگر آره، چه مدرکی باید ارائه بدم تا شخص مقابل، نظرش تغییر کنه؟ آیا شخصِ مقابل، کاری مهم‌تر از بحث کردن با من، در حالِ حاضر نداره؟ (مثلن در حین رانندگی، واقعن موقعیت مناسبی برای بحث‌های سیاسی نیست.) آیا شخصِ مقابل، شخصی هست که معمولن در زمان بحث، نظرش تغییر می‌کنه یا معمولن زمانی که آتش بحث خوابید، نگاه باز‌تری به بحث داره؟

لایه دوم: شخص مقابل، در آینده

آیا اگر شخصِ مقابل، نظرم رو بپذیره، اتفاقِ خوبی می‌افته؟ (مثلن اگر با مردی صحبت می‌کنم که زنش رو آزار می‌ده، و اگر در بحث باهاش بتونم که قانعش کنم که آزار زنِش اشتباهه، آیا این باعث بهتر شدن رفتار فرد می‌شه؟ یا این که بخاطر عصبانی شدنِ ناشی از شکستش در بحث، بعد از بحث همسرش رو می‌زنه؟)

شخص سوم: دیگری

سال ۲۰۱۴، بیل نای (مجری برنامه‌های علمی مشهور و نویسنده‌ی کتابی در باب فرگشت) و کن هام (مدیر موزه‌ی آفرینش و از مخالفین آموزش فرگشت) در انظار عموم در یک جا حضور پیدا کردن و مباحثه‌ای رو درباره‌ی فرگشت و خلقت پِی گرفتن. هم بیل نای، و هم کن هام نظر‌هاشون به شکل عمومی در دسترس بود. هر دو نظرهای همدیگه رو می‌دونستن. و نظر‌های همدیگه رو در مورد نظر‌های خودشون رو هم می‌دونستن. هر جفتشون می‌دونستن که نظرشون تغییری نمی‌کنه. و با این حال هزاران کیلومتر سفر کردن و ساعت‌ها آمادگی کسب کردن تا ساعتی رو مقابل همدیگه بگذرونن. چرا این کار رو کردن؟

لایه اول: شنونده

بیل نای و کن هم، نه بخاطر خودشون، نه به خاطر تغییر دادن نظر شخص مقابل. بلکه برای تاثیر گذاشتن روی نظر شنونده‌ها و نزدیکان شنونده‌ها، این کارها رو کردن.

وقتی ما و شخصی با هم بحث می‌کنیم، ممکنه این بحث نه بر روی من تاثیر بگذاره، نه بر روی شخص مقابل، بلکه بر روی افرادی تاثیر بگذاره که شنونده‌ی بحث هستن. این تاثیر می‌تونه مثبت، منفی یا خنثی باشه. گاهی تاثیر این بحث نسبتن مستقیم هست. مثلن زمانی که نامزد‌های ریاست جمهوری با هم مباحثه می‌کنن. هر جفت نامزد‌ها سعی دارن روی نظر شنونده‌ها تاثیر بگذارن. اما گاهی این تاثیر مستقیم نیست. مثلن زمانی که ما با استاد در مورد یک موضوع حاشیه‌ای بحث می‌کنیم، وقتی که سایر دانشجوها سعی در بهره بردن ازش رو دارن رو تلف کردیم.

همیشه توی بحث‌هامون از خودمون بپرسیم: چه کسی داره به حرف‌های ما گوش می‌ده؟ حرف‌های ما چه سودی براش داره؟ آیا این بحث می‌تونه زندگیش رو بهبود ببخشه؟‌ آیا تاثیری توی زندگیش داره؟ چطور می‌تونم زندگی رو برای شنونده بهینه کنم؟

لایه دوم: نزدیکان شنونده

ولی گاهی تاثیر‌ها فراتر از خودمون، شخص مقابلمون و شنونده‌ها می‌ره. گاهی تاثیری که بحث ما روی شنونده‌ها می‌گذاره، روی بقیه هم تاثیر می‌گذاره. به طور مثال، بحث بیل نای و کن هام رو یادت میاد؟ این بحث ناشی از یک بحث بزرگ‌تر در آمریکاست. بحثی که درش در بعضی مدارس، در درس علوم، بجای فرگشت، خلقت رو آموزش می‌دن. بحث کن هام و بیل نای می‌تونست بر روی مدیر مدرسه‌ها و پدر و مادرهای فعالی تاثیر بگذاره که در ادامه‌ی این تاثیر، سواد فرزندشون تحت تاثیر قرار می‌گیره. (آیا منِ دانش آموز، در مدرسه در درس علوم، در موردِ داروین و فرآیند انتخاب طبیعی می‌خونم، یا در مورد آدم و حوا و میوه‌ی ممنوعه؟ وابسته به این هست که مدیر مدرسم حرف بیل نای رو باور کنه یا کن هام.)

از خودمون توی بحث‌هامون بپرسیم: چه افرادی ممکنه غیر از بحث‌کننده‌ها و شنونده‌ها تاثیر بگیرن؟ چه تاثیری ممکنه بگیرن؟ اگر حرف‌های من به کرسی بشینه، چه تاثیری روی جامعه گذاشتم؟ اگر حرف‌های فردِ مقابل به کرسی بشینه، چه تاثیری روی جامعه گذاشته می‌شه؟ آیا با بحثمون جامعه رو داریم قطبی‌تر می‌کنیم؟ آیا باعث خشونت می‌شیم؟

در پایان

تمام این حرف‌ها بخاطر این هست که بتونیم به یک سوال اساسی جواب بدیم: آیا باید بحث بکنم؟

به خوبی تاثیر بحث‌هامون رو بسنجیم. همونطوری که توی مثال‌هام گفتم، هیچ بحثی فقط یک بحث نیست. بلکه لایه به لایه و مرحله به مرحله، روی اشخاص مختلفی که حتی روحشون هم ممکنه بی‌خبر باشه، تاثیر می‌گذاره.


شروع نوشتار: ۵ دی ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول: ۱۴ دی ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۱۷ دی ۱۳۹۶
انتشار ویرایش دوم: ۱۹ دی ۱۳۹۶

با تشکر از: فاطمه رحمان‌زاده (سلدا)

چقدر بحث کنیم:‌ سه مرحله‌ی بحث کردن جوردنز

مگه می‌شه عاشق استادی نشد، که با گیتارِ الکتریک میاد سر کلاس؟ هر کسی که دوره‌ی «آشنایی با روانشناسی» از «استیو جوردنز» رو از دانشگاه تورنتو می‌گذرونه، این سوال رو از خودش می‌پرسه. منم یکی از این افراد بودم. یکی از افرادی که عاشق این استاد شدم و چیزهای زیادی ازش یادگرفتم که زندگیم رو تغییر داد. شاید کاربردی‌ترین چیزی که پروفسور جوردنز بهم یاد داد این بود که چقدر و چطور بحث کنم.

سه مرحله‌ی مباحثه جوردنز

کلاس‌های روانشناسی -مخصوصن وقتی تعداد زیادی درش شرکت می‌کنن- می‌تونن محلی سرشار از بحث‌های اساسی، داغ و پر از حاشیه باشن. به همین دلیل، پروفسور جوردنز، برای این که شرکت‌کننده‌ها در بحث، زمانِ مفیدی داشته باشن، سه تا مرحله رو برای هر بحثی پیشنهاد کرد. بیا با مثالی جلو بریم. فرض کن متین و سارا قراره در مورد این که آیا کتابِ صوتی، مفید هست یا نه، بحث کنن.

مرحله اول: نظرت رو بگو!

سارا: شرکت‌های مختلفی هستن که کتاب‌های صوتی می‌فروشن. کتاب‌های صوتی روز‌-به-روز دارن بیشتر تویِ دلِ مردم، جا باز می‌کنن. دلیلش هم اینه که همه می‌تونن، از همه‌ی محتوای متنیِ کتاب، به صورتِ صوتی، بهره ببرن. و فقط محدود به زمان‌هایی نباشن که هیچ کارِ دیگه‌ای نمی‌کنن. یعنی مردم می‌تونن در زمان‌هایی که وقتشون صرفِ کاری می‌شه که تکراریه، با گوش دادن به کتاب صوتی، زمانشون رو بهتر مصرف کنن. و لذت بیشتری از کتاب ببرن. از این جهت من فکر می‌کنم که شنیدن کتابِ صوتی، نوعی مطالعه‌ی ارزشمند هست.

متین: ولی من مخالفم. من فکر می‌کنم که کتاب صوتی کیفیتِ مطالعه رو، پایین می‌بره. وقتی ما کتاب صوتی رو گوش می‌کنیم به جزییاتش توجه نداریم. متن سریع حرکت می‌کنه و ما فعالانه درگیرش نمی‌شیم. از این جهت، مانع این می‌شه که، ما، ارزشِ کاملِ مطالعه رو، دریافت کنیم. ولی تصور می‌کنیم که کتاب رو خوندیم.

مرحله‌یِ اولِ مباحثه‌یِ جوردنز، باز کردنِ بحث، و اعلام دیدگاه هست. سارا و متین هر دو دیدگاهشون رو گفتن. این مرحله لازم هست، چون اگر سارا نظرش رو بگه و متین این کار رو نکنه، سارا ممکنه متوجه نشه که دیدگاه متین چیه. و عدم توافقش در چه مورد‌هایی هست. همینطور، در یک مباحثه، لازم هست که دو طرف، در جایگاهِ برابر قرار بگیرن. اگر متین، به سارا نَگه که دیدگاهش چیه، سارا در موقعیتی قرار می‌گیره که متین دیدگاهِ خودش و سارا رو می‌دونه. ولی سارا فقط دیدگاه خودش رو می‌دونه. و از دیدگاهِ شخصِ مقابلش بی‌خبر هست. این وضعیت، احساسِ عدمِ امنیت و آسیب‌پذیری رو در سارا ایجاد می‌کنه. که مانعِ همکاری در به-نتیجه-رسوندنِ-بحث می‌شه.

مرحله دوم: نظر شخص مقابل رو بفهم!

سارا: آیا به نظرت، این کاهشِ کیفیت، در حدی هست که تمامِ ارزشِ کتاب رو زیرِ سوال ببره. و زمانِ مطالعه رو، هدر رفته محسوب کنه؟

متین: نه. اما به نظرم، دیگه کیفیتِ لازم برای «مطالعه» محسوب شدن رو، نداره.

مرحله بعدی، مرحله‌ای هست که ما از همدیگه سوال می‌پرسیم. آیا دیدگاهِ شخصِ مقابل رو، به درستی فهمیدی؟ آیا در جایی از حرف‌هاش ابهامی رو حس می‌کنی؟ خودت چطور؟ آیا در حرفت، جایی رو مبهم نگفتی؟

در این مرحله متین و سارا اطمینان کسب می‌کنن که شخص مقابل، درکی اشتباه یا ناقص، از صحبتِ دیگری نداشته. همچنین، از این که تمامیِ ابعادِ استدلالِ شخصِ مقابل رو فهمیده، اطمینان کسب می‌کنن. این مرحله ضروری هست، چون من اگر مخالفت می‌کنم، باید بدونم که با چی مخالفت می‌کنم. و چرا مخالفت می‌کنم. بارها پیش اومده که فقط، با انجامِ این مرحله، متوجه شدم که من و شخص مقابل، فقط در بیان حرفمون اختلاف نظر داریم؛ ولی محتوایِ نظرمون، یکی هست. خیلی از مخالفت‌ها، فقط، سو تفاهم هستن.

مرحله سوم: آیا نظرت عوض شد؟

سارا: می‌دونی من فکر نمی‌کنم که کتاب صوتی جایگاهی در مطالعم نداشته باشه. اما به نظرم نباید کتاب‌های سنگین رو به صورت صوتی گوش داد.

متین: درست می‌گی. منم به نظرم شاید بد نباشه که کتاب‌هایی که سبک‌ترن رو به صورت صوتی گوش کنم. شاید بتونم مطالعه بیشتری رو توی روزم جا بدم.

سارا و متین، اگر مراحل قبل رو کامل طی کرده باشن، تا همین جا به اندازه‌ی کافی، بحث کردن. هم سارا نظرِ متین رو می‌دونه، و هم متین نظر سارا رو. اگر در جایی ابهام داشتن، از هم پرسیدن، و اگر باز هم در درکِ متقابلِ حرف‌هایِ همدیگه مشکلی داشتن، کاری از دست هیچ کدومشون بر نمیاد. اما، ممکنه که بعد از این که استدلال‌هایِ همدیگهِ رو شنیدن، و یا بعد از مدتی تفکر، دیدگاهشون تغییر کرده باشه. ممکنه نظر متین به کتابِ صوتی، منفی‌تر شده باشه. یا نظر سارا به نظر متین نزدیک‌تر شده باشه.

توی این مرحله خیلی خوبه که تغییرِ نظر‌ت رو به اشتراک بگذاری. بگو که کجاها اشتباه می‌کردی. و چی شد که نظرت عوض شد. شاید استدلالِ جدیدت، برای شخص مقابل ارزشمند، و تاثیرگذار باشه.

در این مرحله نظرِ جدیدت رو که توضیح دادی، شخص مقابل ممکنه باز هم لازم داشته باشه که سوالاتی رو ازت بپرسه. به عبارتی، وقتی نظرت تغییر می‌کنه، مرحله یک و دو جوردنز تکرار می‌شه. تا هم نظر‌های جدیدت بیان بشه و هم به درستی درک بشه.

چرا باید از مراحل مباحثه‌ی جوردنز استفاده کنیم؟

نوجوون که بودم بارها و بارها وارد بحث‌های طولانی، خسته‌کننده و بی‌اساس می‌شدم. در خیلی از این بحث‌ها، بعد از این که بحث رو بدون هیچ دلیلی، ساعت‌ها ادامه می‌دادم؛ به این نتیجه می‌رسیدم که من اشتباه می‌کردم و یا احتیاج به زمانی برای تفکر دارم. غیر از اون بارها واردِ بحث‌هایی می‌شدم که از پایه، با شخصِ مقابل مخالف بودم. اما جفتمون چنان درگیر تکرار حرف‌های جزئی‌ترمون می‌شدیم، که متوجه عدم تفاهممون، در پایه‌های بحث‌هامون نمی‌شدیم. و زمان و آرامشون رو هدر می‌دادیم. گاهی هم پیش می‌اومد که خودم یا دیگری، سعی می‌کردیم همدیگه رو قانع کنیم. و با این که قانع نمی‌شدیم، اما دست از سرهمدیگه هم بر نمی‌داشتیم.

به عبارتی رعایت سه مرحله‌ی جوردنز، واکسنی برای سردرد و اعصاب‌خوردیِ ناشی از بحث بی‌مورد هست. غیر از اون مانع این می‌شه که از حرف‌های خودمون پشیمون بشیم. و دیگه این که مانع این می‌شه که به بحث، به عنوانِ یک رقابت، برای قانع‌کردن شخصِ مقابل، نگاه کنیم. در عوض، رعایت این سه مرحله، بحث‌ها رو کوتاه، مفید و هم‌کارانه می‌کنه.

شاید، اگر تو، این سه مرحله رو رعایت کنی، شخص مقابلت نکنه. در اینجور مواقع، همیشه یک تشکر بابت بحثتون، و زمانی که شخص مقابل بهت اختصاص داده تا نظرهاش رو بهت بگه؛ می‌تونه روزی رو که رو به نابودی بود رو، نجات بده.


شروع نوشتار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول:‌ ۲۱ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۲۳ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش سوم: ۳۰ آذر ۱۳۹۶

با تشکر از: استاد استیو جوردنز، که مسیر زندگیم رو از این رو، به اون رو کرد.

سه شرط فرگوسن قبل از گفتن هر چیزی

هیچ کسی به اندازه‌ی یک کمدین حرفه‌ای در تشخیص این قوی نیست، که کجا حرفی رو باید بزنه و کجا باید از گفتن حرف‌هاش دوری کنه. در ادامه سه تا شرط رو مطرح می‌کنم که کِرِیگ فِرگوسن، کُمِدیَنِ مشهور، معرفی کرده. که قبل از گفتن هر چیزی، باید رعایتشون کنیم.

سه سوال ضروری

فرض کن در مهمونی‌ای هستی. و یکی از دوست‌هات رو می‌بینی، که بلوز مسخره‌ای به تنش کرده. و می‌خوای که نظرت رو به دوستت بگی. قبلش، بیا یکی یکی از خودت بپرس تا ببینی که سه شرط لازم برای مطرح کردن نظرت رو داری یا نه.

۱. آیا «این» باید گفته بشه؟

اول از همه از خودت بپرس که آیا لازم هست که دوستت بدونه که بلوزش مسخرست؟ مثلن، ممکنه دوستت شخصی باشه، که خودش می‌دونه که بلوز مسخره‌ای پوشیده. و اصلن از عمد این کار رو کرده. اگر بهش بگی که بلوزش مسخرست، فقط چیزی که خودش می‌دونه رو براش تکرار کردی.

یا شاید می‌دونی که هر چقدر هم که این موضوع بهش گفته بشه، آخرش کار خودش رو می‌کنه. پس چرا الکی نَفَسِت رو هدر می‌دی؟

چرا مهمه که این سوال رو از خودمون بپرسیم؟ چون که این سوال بهمون کمک می‌کنه تا عواقب و تاثیرگذاری حرفمون رو بسنجیم. تا ببینیم آیا لزومی داره که «این» رو بگیم؟

۲. آیا «این» باید الان گفته بشه؟

این سوال، زمان و موقعیت رو مورد بررسی قرار می‌ده. فرض کن که دوستت، وسط مهمونی بدونه که بلوزش مسخرست. آیا توانایی عوض کردن بلوزش رو داره؟ اگر نداشته باشه، فقط در کل اون مراسم، حس می‌کنه که همه دارن پشت سرش حرف می‌زنن و اوقاتش جهنم می‌شه. شاید بهتر باشه که بعدن بهش بگی.

یک زمانی هم، ممکنه بدونی که این بلوز رو دیگه قرار نیست که بپوشه. این که بدونه که بلوزش مسخرست، باعث می‌شه که نسبت به خاطره‌ی اون مهمونی تجربه‌ی افتضاحی داشته باشه. در اون صورت اصلن ندونه بهتر نیست؟

زمان‌هایی هست که گفتن این که لباس مناسبی نپوشیده، لازم به نظر میاد. اما اگر اسلحه‌ای به دست داشته باشه و همین الان از سر دعوایی بیرون اومده باشه، آیا باز هم عاقلانست که بحثِ شیرینِ عدمِ تطابقِ سلیقه‌هاتون وسط بکشی؟

وقتی ما این سوال رو از خودمون می‌پرسیم، داریم می‌بینیم که تاثیر موقعیت، روی نتیجه کارمون، چیه. در نتیجه از ایجاد بحث، در زمانی که لطفی برای هیچ کی نداره جلوگیری می‌کنیم.

۳. آیا «این» باید الان، توسط من، گفته بشه؟

آخرین سوال، سوالی هست که می‌پرسه که آیا تو بهترین شخصی هستی که می‌تونه این موضوع رو بگه؟ فرض کن که تو، کسی هستی که دوستت، اصلن سلیقش رو قبول نداره. آیا تو شخص مناسبی هستی که بهش بگه لباس خوبی نپوشیده؟

یا فرض کن که تو شاهد یک زورگیری خیابونی هستی. در این موقعیت، باید شخصی مانع این درگیری بشه (شرط اول). و الان هم این اتفاق باید بیوفته (شرط دوم). اما اگر تو یک پلیس مسلح نباشی، دخالتت باعث می‌شه که این درگیری، بجای یک قربانی، دو قربانی داشته باشه. (شرط سوم)

این سوال بهمون کمک می‌کنه تا صلاحیت خودمون رو در موقعیت بدونیم. گاهی من اصلن صلاحیت لازم برای دخالت رو ندارم، و دخالت من، فقط باعث بدتر شدن اوضاع می‌شه. اینجا باید دنبال شخصی بگردم که صلاحیت لازم رو برای گفتن «این» رو داشته باشه. گاهی هم من صلاحیت لازم رو برای مطرح کردن چیزی دارم. اما اگر شخصی وجود داره که بهتر و موثرتر از من می‌تونه دخالت کنه، بهتره که من موقعیت رو در دست‌های موثرش بگذارم.

چرا باید از شرط‌های فرگوسن استفاده کنیم؟

سه شرط فرگوسن، شاید کامل و بی‌نقص نباشن؛ اما مناسب موقعیت‌های هستن که باید سریع نسبت به گفته شدنِ چیزی، تصمیم بگیریم. این سه سوال کمک می‌کنن تا رایج‌ترین اشتباه‌هامون رو پیدا کنیم. همینطور هنگامی که تصمیم می‌گیریم که آیا «این حرف رو بگم یا نه؟» این سه سوال بهمون کمک می‌کنن، تا زمانی که گفتن حرفی لازم نیست گفته بشه (شرط اول)، یا موقعیت گفتنش مناسب نیست (شرط دوم) یا صلاحیت گفتنش رو نداریم (شرط سوم)، رو شناسایی کنیم. ولی گاهی هم بررسی این سه مورد و دیدن این که همه‌ی شرایط رو داریم بهمون انگیزه می‌ده که حرف‌هایی که سخت، اما لازمن رو، بگیم.

ممکنه فکر کنی که این سه قانون، بدیهی‌تر از اونن که به‌دردت بخورن. اما وقتی که امتحانشون کنی، سوپرایز می‌شی از این که این سه سوال ابتدایی، چقدر در تصمیم‌هات تاثیر می‌گذاره و چقدر پشیمونی رو در زندگیت کاهش می‌ده.


شروع نوشتار: ۲۵ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول: ۳۰ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۱ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش سوم: ۱ آذر ۱۳۹۶
انتشار ویرایش سوم: ۱ آذر ۱۳۹۶