چقدر بحث کنیم:‌ سه مرحله‌ی بحث کردن جوردنز

مگه می‌شه عاشق استادی نشد، که با گیتارِ الکتریک میاد سر کلاس؟ هر کسی که دوره‌ی «آشنایی با روانشناسی» از «استیو جوردنز» رو از دانشگاه تورنتو می‌گذرونه، این سوال رو از خودش می‌پرسه. منم یکی از این افراد بودم. یکی از افرادی که عاشق این استاد شدم و چیزهای زیادی ازش یادگرفتم که زندگیم رو تغییر داد. شاید کاربردی‌ترین چیزی که پروفسور جوردنز بهم یاد داد این بود که چقدر و چطور بحث کنم.

سه مرحله‌ی مباحثه جوردنز

کلاس‌های روانشناسی -مخصوصن وقتی تعداد زیادی درش شرکت می‌کنن- می‌تونن محلی سرشار از بحث‌های اساسی، داغ و پر از حاشیه باشن. به همین دلیل، پروفسور جوردنز، برای این که شرکت‌کننده‌ها در بحث، زمانِ مفیدی داشته باشن، سه تا مرحله رو برای هر بحثی پیشنهاد کرد. بیا با مثالی جلو بریم. فرض کن متین و سارا قراره در مورد این که آیا کتابِ صوتی، مفید هست یا نه، بحث کنن.

مرحله اول: نظرت رو بگو!

سارا: شرکت‌های مختلفی هستن که کتاب‌های صوتی می‌فروشن. کتاب‌های صوتی روز‌-به-روز دارن بیشتر تویِ دلِ مردم، جا باز می‌کنن. دلیلش هم اینه که همه می‌تونن، از همه‌ی محتوای متنیِ کتاب، به صورتِ صوتی، بهره ببرن. و فقط محدود به زمان‌هایی نباشن که هیچ کارِ دیگه‌ای نمی‌کنن. یعنی مردم می‌تونن در زمان‌هایی که وقتشون صرفِ کاری می‌شه که تکراریه، با گوش دادن به کتاب صوتی، زمانشون رو بهتر مصرف کنن. و لذت بیشتری از کتاب ببرن. از این جهت من فکر می‌کنم که شنیدن کتابِ صوتی، نوعی مطالعه‌ی ارزشمند هست.

متین: ولی من مخالفم. من فکر می‌کنم که کتاب صوتی کیفیتِ مطالعه رو، پایین می‌بره. وقتی ما کتاب صوتی رو گوش می‌کنیم به جزییاتش توجه نداریم. متن سریع حرکت می‌کنه و ما فعالانه درگیرش نمی‌شیم. از این جهت، مانع این می‌شه که، ما، ارزشِ کاملِ مطالعه رو، دریافت کنیم. ولی تصور می‌کنیم که کتاب رو خوندیم.

مرحله‌یِ اولِ مباحثه‌یِ جوردنز، باز کردنِ بحث، و اعلام دیدگاه هست. سارا و متین هر دو دیدگاهشون رو گفتن. این مرحله لازم هست، چون اگر سارا نظرش رو بگه و متین این کار رو نکنه، سارا ممکنه متوجه نشه که دیدگاه متین چیه. و عدم توافقش در چه مورد‌هایی هست. همینطور، در یک مباحثه، لازم هست که دو طرف، در جایگاهِ برابر قرار بگیرن. اگر متین، به سارا نَگه که دیدگاهش چیه، سارا در موقعیتی قرار می‌گیره که متین دیدگاهِ خودش و سارا رو می‌دونه. ولی سارا فقط دیدگاه خودش رو می‌دونه. و از دیدگاهِ شخصِ مقابلش بی‌خبر هست. این وضعیت، احساسِ عدمِ امنیت و آسیب‌پذیری رو در سارا ایجاد می‌کنه. که مانعِ همکاری در به-نتیجه-رسوندنِ-بحث می‌شه.

مرحله دوم: نظر شخص مقابل رو بفهم!

سارا: آیا به نظرت، این کاهشِ کیفیت، در حدی هست که تمامِ ارزشِ کتاب رو زیرِ سوال ببره. و زمانِ مطالعه رو، هدر رفته محسوب کنه؟

متین: نه. اما به نظرم، دیگه کیفیتِ لازم برای «مطالعه» محسوب شدن رو، نداره.

مرحله بعدی، مرحله‌ای هست که ما از همدیگه سوال می‌پرسیم. آیا دیدگاهِ شخصِ مقابل رو، به درستی فهمیدی؟ آیا در جایی از حرف‌هاش ابهامی رو حس می‌کنی؟ خودت چطور؟ آیا در حرفت، جایی رو مبهم نگفتی؟

در این مرحله متین و سارا اطمینان کسب می‌کنن که شخص مقابل، درکی اشتباه یا ناقص، از صحبتِ دیگری نداشته. همچنین، از این که تمامیِ ابعادِ استدلالِ شخصِ مقابل رو فهمیده، اطمینان کسب می‌کنن. این مرحله ضروری هست، چون من اگر مخالفت می‌کنم، باید بدونم که با چی مخالفت می‌کنم. و چرا مخالفت می‌کنم. بارها پیش اومده که فقط، با انجامِ این مرحله، متوجه شدم که من و شخص مقابل، فقط در بیان حرفمون اختلاف نظر داریم؛ ولی محتوایِ نظرمون، یکی هست. خیلی از مخالفت‌ها، فقط، سو تفاهم هستن.

مرحله سوم: آیا نظرت عوض شد؟

سارا: می‌دونی من فکر نمی‌کنم که کتاب صوتی جایگاهی در مطالعم نداشته باشه. اما به نظرم نباید کتاب‌های سنگین رو به صورت صوتی گوش داد.

متین: درست می‌گی. منم به نظرم شاید بد نباشه که کتاب‌هایی که سبک‌ترن رو به صورت صوتی گوش کنم. شاید بتونم مطالعه بیشتری رو توی روزم جا بدم.

سارا و متین، اگر مراحل قبل رو کامل طی کرده باشن، تا همین جا به اندازه‌ی کافی، بحث کردن. هم سارا نظرِ متین رو می‌دونه، و هم متین نظر سارا رو. اگر در جایی ابهام داشتن، از هم پرسیدن، و اگر باز هم در درکِ متقابلِ حرف‌هایِ همدیگه مشکلی داشتن، کاری از دست هیچ کدومشون بر نمیاد. اما، ممکنه که بعد از این که استدلال‌هایِ همدیگهِ رو شنیدن، و یا بعد از مدتی تفکر، دیدگاهشون تغییر کرده باشه. ممکنه نظر متین به کتابِ صوتی، منفی‌تر شده باشه. یا نظر سارا به نظر متین نزدیک‌تر شده باشه.

توی این مرحله خیلی خوبه که تغییرِ نظر‌ت رو به اشتراک بگذاری. بگو که کجاها اشتباه می‌کردی. و چی شد که نظرت عوض شد. شاید استدلالِ جدیدت، برای شخص مقابل ارزشمند، و تاثیرگذار باشه.

در این مرحله نظرِ جدیدت رو که توضیح دادی، شخص مقابل ممکنه باز هم لازم داشته باشه که سوالاتی رو ازت بپرسه. به عبارتی، وقتی نظرت تغییر می‌کنه، مرحله یک و دو جوردنز تکرار می‌شه. تا هم نظر‌های جدیدت بیان بشه و هم به درستی درک بشه.

چرا باید از مراحل مباحثه‌ی جوردنز استفاده کنیم؟

نوجوون که بودم بارها و بارها وارد بحث‌های طولانی، خسته‌کننده و بی‌اساس می‌شدم. در خیلی از این بحث‌ها، بعد از این که بحث رو بدون هیچ دلیلی، ساعت‌ها ادامه می‌دادم؛ به این نتیجه می‌رسیدم که من اشتباه می‌کردم و یا احتیاج به زمانی برای تفکر دارم. غیر از اون بارها واردِ بحث‌هایی می‌شدم که از پایه، با شخصِ مقابل مخالف بودم. اما جفتمون چنان درگیر تکرار حرف‌های جزئی‌ترمون می‌شدیم، که متوجه عدم تفاهممون، در پایه‌های بحث‌هامون نمی‌شدیم. و زمان و آرامشون رو هدر می‌دادیم. گاهی هم پیش می‌اومد که خودم یا دیگری، سعی می‌کردیم همدیگه رو قانع کنیم. و با این که قانع نمی‌شدیم، اما دست از سرهمدیگه هم بر نمی‌داشتیم.

به عبارتی رعایت سه مرحله‌ی جوردنز، واکسنی برای سردرد و اعصاب‌خوردیِ ناشی از بحث بی‌مورد هست. غیر از اون مانع این می‌شه که از حرف‌های خودمون پشیمون بشیم. و دیگه این که مانع این می‌شه که به بحث، به عنوانِ یک رقابت، برای قانع‌کردن شخصِ مقابل، نگاه کنیم. در عوض، رعایت این سه مرحله، بحث‌ها رو کوتاه، مفید و هم‌کارانه می‌کنه.

شاید، اگر تو، این سه مرحله رو رعایت کنی، شخص مقابلت نکنه. در اینجور مواقع، همیشه یک تشکر بابت بحثتون، و زمانی که شخص مقابل بهت اختصاص داده تا نظرهاش رو بهت بگه؛ می‌تونه روزی رو که رو به نابودی بود رو، نجات بده.


شروع نوشتار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول:‌ ۲۱ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۲۳ آذر ۱۳۹۶
پایان ویرایش سوم: ۳۰ آذر ۱۳۹۶

با تشکر از: استاد استیو جوردنز، که مسیر زندگیم رو از این رو، به اون رو کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *