آیا هویت وابسته به خاطره‌ها است؟

در دو پست قبل در مورد این صحبت کردیم که هویت چیه و این که آیا وابسته به روح است؟ گفتیم که هویت شخصی ما، چیز ثابتی هست که در طی زمان و مکان و موقعیت‌های مختلف، باعث می‌شه که من، «من» بمونم. اما نمی‌دونیم که این چیز ثابت چی هست. به این نگاه کردیم که آیا این چیز ثابت می‌تونه «روح» باشه یا نه، و دیدیم که چنین دیدگاهی مشکلات زیادی داره که مانع این می‌شه که گزینه‌ی خوبی برای پاسخمون باشه. در این پست به خاطره به عنوان یک گزینه نگاه می‌کنیم. 

جان لاک معتقد بود که چیزی که باعث می‌شه که در طی زمان و مکان یک نفر، همیشه اون فرد باشه، وجود خاطرات اون شخص هست. به عبارتی من، «من» هستم، چون خاطره‌ی کودکیم رو دارم. و منِ آینده، «من» خواهد بود؛ چون خاطره‌ی الانِ من رو داره. این دیدگاه طرفدارهای خاص خودش رو داره. اما مشکل‌هایی رو هم با خودش به همراه داره.

  • یک انتقاد خیلی ساده به «قهرمان جنگ» معروفه. بیایم فرض کنیم شخصی به اسم سارا، سربازی هست که از جنگ برگشته و الان سنین پیری خودش رو می‌گذرونه. اسم این سارا رو «سارایِ پیر» می‌گذاریم. سارا در سنین پیری، سارایی رو یادش هست که از خودش فداکاری نشون داد و جونش رو برای میهنش به خطر انداخت. اسم این سارا که فداکاری نشون داد رو «سارایِ جوون» می‌گذاریم. سارا در کودکیش، از مغازه‌ای شکلاتی رو دزدید. اسم این سارا رو می‌گذاریم «سارایِ کودک». «سارایِ پیر» خاطر‌ه‌ها زمانی رو یادشه که قهرمانی نشون داد. ولی خاطره‌های دوران کودکیش رو یادش نیست که دزدی کرده بود. ولی «سارایِ جوون» خاطره‌های دوران کودکیش رو یادش هست.
    حالا مشکل اساسی‌ای پیش میاد. «سارایِ پیر» چون خاطره‌های جوونیش رو یادش میاد با «سارایِ جوون» یکی هست. و «سارایِ جوون» چون خاطره‌های کودکیش رو یادش هست، با «سارایِ کودک» یکی هست. اما «سارایِ پیر» با «سارایِ کودک» نباید یک شخص باشن. پس به عبارتی:
    «سارایِ کودک» = «سارایِ جوون» 
    «سارایِ جوون» = «سارایِ پیر»
    «سارایِ کودک» ≠ «سارایِ پیر»
    پس به نظر میاد که این نظریه دارای تضاد داخلی هست.
  • مشکل دیگه‌ای که این دیدگاه داره این هست که افراد قبل از ۳ سالگی خاطره‌ای رو ندارن. اما با این حال اگر ازت بپرسن که «این عکسِ کیه»، می‌تونی بگی «این عکس نوزادیِ منه» این درحالی هست که بر اساس نظریه‌ی لاک، نه تنها اون نوزاد، تو نیستی، بلکه هیچ شخص دیگه‌ای هم نمی‌تونه باشه. چرا که ثبت خاطره‌های دراز در این فرد ممکن نیست.

حالا بعضی از فیلسوف‌ها سعی کردن تا با تغییر این نظریه، پاسخ‌گوی مشکل‌های بالا باشن. در نتیجه می‌گن که داشتن خاطره‌ها نیست که مهمه. بلکه امتداد خاطره‌ها هست که تاثیر گذاره. یعنی چی؟ یعنی این که در معادله‌ی مربوط به سارا، «سارایِ کودک» با «سارایِ پیر» یک شخص هستن. نه بخاطر این که «سارایِ پیر» خاطره‌هایِ «سارایِ کودک» بودن رو داره. بلکه بخاطر این که خاطره‌هایِ «سارایِ جوون» بودن رو داره و «سارایِ جوون» هم خاطره‌هایِ «سارایِ کودک» بودن رو داره. و غیر از اون مشکل دوم ما رو هم حل می‌کنه. به این صورت که حتی اگر نوزاد توانایی ثبت خاطره‌های دراز مدت رو نداشته باشه، خاطره‌‌ی «نوزاد یک ثانیه پیش» بودن رو داره و «نوزاد یک ثانیه پیش» خاطره‌ی «نوزاد دو ثانیه پیش» بودن رو داره. و الخ.

این ایده خیلی جذابه. و قطعن مشکل‌هایِ اولیه‌ی ما رو رفع می‌کنه. اما مشکل دیگه رو ایجاد می‌کنه. برای توضیح این مشکل نیاز به یک تمرین فکری داریم. 

  • فرض کنین که ما به آینده می‌ریم. در آینده ما دستگاهی رو داریم به اسم تِلِپورتِر. کار این دستگاه اینه که از بدن من در نقطه‌ی A اسکن می‌گیره. و بعد اطلاعات اسکن رو به دستگاهی در نقطه‌ی B می‌فرسته. دستگاه اسکن، در نقطه‌ی A، بدن من رو نابود می‌کنه. و در نقطه‌ی B ذره به ذره بدن من رو می‌سازه. بیایم بدنی که در نقطه‌ی A نابود شده رو به اسم «بدن اولیه» صدا بزنیم. و بدنی رو که در نقطه‌ی B ساخته شده، «بدن ثانویه».
    از نظر افرادی که طرفدار نظریه‌ی امتداد خاطره‌ها هستن، «بدن اولیه» و «بدن ثانویه» هر دو یک شخص هستن. چرا که «بدن ثانویه» خاطره‌ی «بدن اولیه» بودن رو داره. قبول؟ حالا یک مشکلی پیش میاد. فرض کنیم که دستگاه تلپورتر خراب می‌شه. و «بدن اولیه» رو نابود نمی‌کنه. و با وجود این که «بدن ثانویه» در نقطه‌ی B ساخته شده، بدن اولیه به وجود خودش ادامه می‌ده. بیایم به این بدنی که زنده مونده -خیلی خلاقانه- بگیم «بدن زنده مونده».
    اینجا یک مشکل اساسی پیش میاد. اون هم اینه که از اونجایی که «بدن ثانویه» خاطره‌ی «بدن اولیه» بودن رو داره، پس با «بدن اولیه» یکیه. اما «بدن زنده مونده» هم خاطره‌ی «بدن اولیه» بودن رو داره. پس در نتیجه «بدن زنده مونده» هم شخص یکسانی با «بدن اولیه» هست. آیا در این موقعیت ما میتونیم بگیم که «بدن زنده مونده» با «بدن ثانویه» یک شخص هست؟ مشکلی که قضیه داره اینه که «بدن زنده مونده» خاطره‌ی «بدن ثانویه» بودن رو نداره. و بالعکس. پس ما نمی‌تونیم بگیم که «بدن زنده مونده» با «بدن ثانویه» یک نفر هستن. پس دوباره با معادله‌ی زیر رو به رو می‌شیم.
    «بدن اولیه» = «بدن ثانویه»
    «بدن اولیه» = «بدن زنده مونده»
    «بدن ثانویه» ≠ «بدن زنده مونده» 

پس باز می‌بینیم که این نظریه دچار تضاد داخلی می‌شه. این نظریه یک مشکل اساسی دیگه هم داره.

  • خاطره‌ها، مثل فیلم دقیق نیستن. بلکه چیزهایی که ما فکر می‌کنیم خاطره هست، در واقع تخیل‌هایی هستن که با استفاده از جزییاتی که فکر می کنیم یادمون میاد، ساخته می‌شن. به عبارتی، خاطره‌های ما، لحظه‌های ثبت شده در مغزمون نیستن. بلکه بازسازی اون لحظه‌ها هستن. و به همین دلیل، انسان‌ها می‌تونن خاطره‌هایی رو بسازن و باور کنن، که در واقع براشون اتفاق نیوفتاده.
    به طور مثال برایان ویلیامز، خبرنگار جنگی، خاطره‌ای رو توصیف کرد از زمانی که در هلیکوپتری در عراق بوده. به این هلیکوپتر شلیک می‌شه و هلیکوپتر شروع به سقوط می‌کنه. و به هر نحوی برایان ویلیامز جون سالم به در می‌بره. کمی بعد مشخص شد که برایان ویلیامز، در اون هلیکوپتر نبوده. بلکه در هلیکوپتر دیگه‌ای شاهد این صحنه بوده. برایان ویلیامز خاطره‌ی «برایان ویلیامز در حال سقوط» رو بخاطر داره. از نظر افرادی که نظریه‌ی هویت وابسته به خاطره رو قبول دارن، باید بگیم که برایان ویلیامز، «برایان ویلیامز در حال سقوط» هست. و این با وجود این هست که ما می‌دونیم که کسی به اسم «برایان ویلیامز» در هلیکوپتر در حال سقوط وجود نداشت.
    این که ما خاطره‌های اشتباه می‌سازیم، تنها شاهدش برایان ویلیامز نبود. بلکه دکتر جولیا شاو، در کتابش به اسم Memory Illusion توضیح می‌ده که ما در زندگی روزمرمون مرتب خاطر‌ه‌های اشتباهی رو می‌سازیم که از ته قلب معتقدیم که درستن. اما در واقع اتفاق نیوفتادن. آیا ما اشخاصی هستیم که وجود ندارن؟

پس می‌تونیم بگیم که نظریه‌ی جان لاک و نظریه‌ی امتداد خاطره‌ها، جواب مناسبی برای سوال ما نیستن که هویت ما، به چه چیزی وابسته هست. در پست‌های بعدی به موارد بیشتر می‌پردازم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.