بیایم بحث هویت رو (فعلن) ببندیم!

تا الان خیلی در مورد هویت صحبت کردیم. نگاهی انداختیم به چند نوع متفاوت از تلاش‌ها برای این که بفهمیم هویت به چی اتکا می‌‌کنه. و دیدیم که تقریبن همشون مشکل‌هایی اساسی دارن. دیدیم که روح، تداوم خاطر‌ه‌ها، مولکول‌های بدن و جریان آگاهی، همه شکست خوردن. ولی بیایم و به چیزهای دیگه‌ای نگاه کنیم. 

پس این هویت لعنتی چیه؟

وقتی از یک نفر که تمامی این مقاله‌ها رو نخونده یا در مورد این موضوع فکر نکرده، بپرسیم که هویت وابسته به چیه؟ دنبال یک چیز ثابت می‌گرده. دنبال عاملی که نشون بده که چرا من با قطعیت خودم رو از دنیای اطرافم جدا می‌کنم و یا می‌گم که «این میز شبیه اون یکیه، ولی یکی نیستن». اما همون‌طوری که دیدی پیدا کردن همچین عاملی خیلی سخته. همین رو می‌تونیم در مورد این بپرسیم که «چرا ایرانی‌ها یک میلیمتر انحراف بینی رو در ایرانی‌ها متوجه می‌شن. اما در تمایز قائل شدن در چینی‌ها به مشکل می‌خورن.» همه در لحظه اول فکر می‌کنیم که تمایز در ایرانی‌ها خیلی واضحه ولی «چینی‌ها همه شبیه همن». اما وقتی بهش فکر می‌کنیم، می‌بینیم که خیلی هم این توانایی و عدم تواناییمون منطقی نیست. چرا که چینی‌ها هم همین تفاوت‌های یک میلیمتری رو دارن. چینی‌ها هم صورت‌های کشیده، جمع شده و تفاوت‌های جزئی و غیر جزئی دارن. پس چه چیزی باعث می‌شه که تفاوت‌های جزئی ایرانی‌ها اینقدر زیاد برسه؟ این که نسبت به تفاوت‌های چهره‌های ایرانی‌ها تخصص پیدا کردیم.

وقتی هم که به هویت نگاه می‌کنیم همینه. ما یک سری توانایی‌هایی رو داریم که لزومن منطقی نیستن. ولی واقعن لازم نیست که منطقی باشن. اگر تو با چینی‌ها وقت بگذرونی کم‌کم بین چهره‌هاشون تمایز قائل می‌شی. ما توانایی تمایز چهره رو بین افرادی تشکیل می‌دیم که از نزدیک می‌شناسیمشون. در بیشتر تاریخ بشر، اگر من یک چینی رو می‌دیدم، به این صورت بود که یا مسافری بودم که به طرز معجزه‌ آسایی سال‌ها تونستم بدون کشته شدن چند ده هزار کیلومتر رو راه برم. یا به این شکل که تنها چینی‌ای که توی کل کشورم هست رو دیدم. برای همین لزومی نداشت که من توانایی تمایز چهره‌ی افرادی رو به صورت مادرزاد توسعه بدم که در طی زمان رشدم ندیدمشون. در همین حد که افرادی که اطرافمن رو بتونم تمایز بدم، کافی بود. 

ما توانایی‌هاییمون باید سود فرگشتی‌ای داشته باشن. حداقل اون‌هایی که به قدرت تشخیص هویت هستن. این توانایی برای چیه؟ برای اینه که بدونم کدوم درخت شاخه‌ی شکسته داره و روش نپرم. بدونم کدوم فامیلم دروغ می‌گه و بتونم تشخیص بدم که مادرم کدومه. وقتی هم که به تاریخ نگاه می‌کنیم، احتمالن غیر ممکنه که تلپورت یا عمل مغز رو ببینیم. در نتیجه اگر یک نفر رو ببینیم که یک بدن رو داشته و در طی زمان اون بدن امتداد داشته،‌ احتمالن تمام چیزی که لازم هست در مورد هویت اون فرد بدونم رو دارم. چون خیلی احتمال کمی هست که این بدن متعلق به شخص متفاوتی باشه.

پس در نتیجه هرچند ما برای اخلاق و رفتار و امثالهم ارزش قائلیم، اما اگر فرد یک شباهت کلی و امتدادی با فردی داشته باشه که از قبل مد نظرمون هست، کافیه برای این که اون دو فرد رو یک نفر بدونیم. این توانایی لازم نیست از قوانینِ منطق پیروی کنه. فقط کافیه بهم کمک کنه که افرادی که می‌خوان گردنم رو بزنن رو -تا حد کافی برای انتقال ژنم- تشخیص بدم. 

آیا این بعد از تمام سخت‌گیری‌هایی که داشتیم کافیه؟ حس بدی داره، ولی اگر بخوایم به این نگاه کنیم که مردم چطور تمایز هویت می‌دن، آره. مردم این کار رو می‌کنن. به کلیت فرد نگاه می‌کنن. اگر شباهت در تاریخچه و ظاهرش داشته باشه، کافی می‌دونن. گاهی حتی براشون کافیه که یکی بهشون بگه: «این همون ساراست که سال پیش لیوانش رو روت چپ کرد.» تا شما کنارش نشینین.

آیا باید به همین شکل هم تشخیص هویت بدیم؟

تمام صحبت‌هایی که کردیم در این مورد بود که ما انسان‌ها چطور تشخیص هویت می‌دیم. و نه این که چطور باید تشخیص هویت بدیم. افراد در شغل‌های مختلف و در موقعیت‌های مختلف،‌ به شیوه‌های مشخص‌تر، تعریف‌شده‌تر و متناسب‌تری، هویت رو تمایز می‌دن. به طور مثال،‌ هویت من از نظر دولتی، کاملن وابسته به پرونده‌ای هست که از من دارن. پرونده‌ای که به واسطه‌ی شناسنامه، کد ملی و … در سازمان ثبت احوال، ثبت می‌شه. از نظر قانونی هویت شما به موارد قبلی بر می‌گرده. اما در خیلی از کشورها، اگر شما جرمی رو قبل از سن قانونی مرتکب شده باشین، ممکنه بعد از سن قانونی به طور کامل از پروندتون پاک کنن، چرا که از نظر سیستم قضایی، فردی که نوجوونی رو می‌گذرونه، با فردی که به سن قانونی رسیده یکی نیست.

در علم، تشخیص بین دو تا موش آزمایشگاهی معمولن از طریق برچسب‌هایی انجام می‌شه که روی موش چسبونده می‌شه. گاهی از طریق چیپ‌ها و… چرا؟ چون موشی که امروز بهش برچسب زدم شاید فردا موهاش بریزه و دیگه نتونم بشناسمش. و من باید بتونم اینقدر آبجکتیو باشم که حتی اگر این اتفاق افتاد، بخاطر احساساتم انکار نکنم قضیه رو. 

در نتیجه می‌بینیم که راه‌های مختلفی هست که می‌شه به هویت نگاه کرد. راهی که ما انسان‌ها نگاه می‌کنیم، سرشار از میانبرهای ذهنیه و راه‌هاییه که فقط-برای-انتقال-ژن کافیه. ولی ما می‌تونیم راه‌های غیر شهودی دیگه‌ای رو قرار بدیم که متناسب با نیازهامون باشه. هویت وسیله‌ایه که ما از طریقش می‌خوایم با استفاده از دانسته‌های گذشتمون، رفتارِ یک نهاد (entity، چیز) رو پیش‌بینی کنیم. اگر چیزی که ما می‌خوایم پیشبینی کنیم، رفتارِ یک فرد هست، شاید باید هویت فرد رو با توجه به قرار گرفتن مغز فرد در یک موقعیت بخصوص در نظر بگیریم. مثلن بگیم «سارا در فضاهای شلوغ زمانی که وضعیت فیزیکی خوبی داره». 


بحثمون رو فعلن همینجا تموم می‌کنیم. اما یادمون باشه که چرا این بحث‌ها رو کردیم… اصلن صحبت کردیم که چرا این بحث اهمیت داره؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.