آیا هویت به امتداد آگاهی وابسته است؟

در نوشتارهای قبلی گفتم که هویت چیه. از خودمون پرسیدیم که آیا هویت می‌تونه به روح وابسته باشه؟ و بعد نگاهی به تداوم خاطره‌ها و ثبات بدن انداختیم. در ادامه به یک نوع دیگه از نظریه‌های هویت هم نگاهی می‌اندازیم. آیا هویت وابسته به آگاهی است؟

یک روز، خسته و با استرس و فکری مشغول وارد خونه می‌شی. غذا رو از داخل یخچال در میاری، گرمش می‌کنی و می‌خوری. اما حواست جای دیگه‌ایه. در اون لحظه تو آگاهی‌ای از طعم غذا نداری. در نتیجه لذتی نمی‌بری. حس خاصی نداره. و احتمالن هم چیز خاصی توی خاطره‌هات از کاری که انجام می‌دی باقی نمی‌مونه. 

سارا کور رنگ به دنیا میاد. این فرد تمام عمرش رنگ قرمز رو ندیده. همین باعث می‌شه که تمامی عمرش به این بگذرونه که سعی کنه تا رنگ قرمز رو درک کنه. از همه می‌پرسه که قرمز چطوریه و چه حسی داره. تمام واقعیت‌های علمی در مورد این رنگ و بینایی و تاثیرش بر روی بدن افراد رو می‌خونه و چند تاش رو هم خودش کشف می‌کنه. و یک پایان‌نامه در مورد رنگِ قرمز می‌نویسه. یک روزی یک دکتر جراح به سارا در مورد درمان جدیدی می‌گه که می‌تونه باعث بشه تا سارا بتونه که رنگ قرمز رو ببینه. سارا با خوشحالی قبول می‌کنه. سارا رو بی‌هوش می‌کنن. چشم‌هاش رو عمل می‌کنن. سارا به هوش میاد. و جلوی چشم‌های بسته‌اش، یک دونه رز قرمز می‌گیرن. و سارا چشم‌هاش رو باز می‌کنه.

آیا سارا در لحظه‌ای که این رز رو می‌بینه، چیز جدیدی می‌فهمه؟ آیا تجربه‌ی جدیدی پیدا می‌کنه؟ آیا اطلاعات جدیدی بدست میاره؟ فکر کنم موافق باشی که دیدن خود رنگ «قرمز» چیز متفاوتی رو نسبت به تمام چیزهایی می‌گه که سارا پیش از این بدست آورده.

تمام این تجربه‌ها، و تجربه‌هایی که ما هر لحظه داریم (خوندن این کلمات، حس فکر کردن بهشون، حس لذت و ناراحتی، طعم‌ها و رنگ‌ها و شکل‌ها و …) همه چیزی رو تشکیل می‌دن که بهش می‌گن آگاهی (consciousness) و احتمالن همه این آگاهی رو داریم. این آگاهی چیزیه که سعی می‌کردیم توی چند قسمت قبلی بگیم چطور بینشون تمایز قائل می‌شیم. آگاهی چیزیه که چون مرتب تغییر می‌کنه نمی‌تونیم بگیم که ثباتش احتمالن چیزیه که مد نظرمونه. بلکه «جریان آگاهی» چیزیه که ممکنه ما بتونیم بهش اتکا کنیم که هویتمون رو باعث می‌شه. این که «من» در این لحظه احساس ناراحتی می‌کنم و لحظه‌ای بعد احساس خوشحالی و لحظه‌ای بعد طعمی رو می‌چشم و لحظه‌ای بعد خودم رو توی دنیای فانتزی می‌بینم، این جریان، شاید بتونه چیزی باشه که هویت من رو از دیگری جدا می‌کنه. آیا تفاوت من و تو ممکنه این باشه که این چیزی که الان تجربه می‌کنم، جایگزین تجربه‌ی قبلیم شده؟ و نه تجربه‌ی تو؟

این ایده، با وجود این که مبهم هست، طرفدار‌های خاص خودش رو داره. و مشکل‌هایی هم داره که در ادامه بررسیشون می‌کنیم.

  • ضعیف‌ترین عیبی که می‌تونیم به این نظریه بگیریم اینه که یک کودک رو در نظر بگیر،‌ این کودک به نظر میاد که قبل از ۳ سالگیش به زحمت آگاهیی داره. حداقل به نظر نمیاد که در دوران جنینی کودک آگاهی‌ای داشته باشه. آیا کودک در دوران جنینی تجربه‌ای (یا توانایی داشتن تجربه‌ای)‌ رو داره؟ خیلی بعید هست. و از اون مهم‌تر ما نمی‌دونیم که آیا تجربه‌ای در دوران جنینی داشتیم یا نه. اما با این وجود ما وقتی عکس جنینی رو نگاه می‌کنیم، ممکنه بگیم: «این جنینی منه». 
  • ولی مشکل به همین موضوع ختم نمی‌شه. زمانی که ما می‌خوابیم، مراحل مختلفی رو از خواب تجربه می‌کنیم. دو مرحله‌ی اصلی خواب، خواب REM و خواب non-REM هست.
    خواب REM خوابی هست که ما درش رویا می‌بینیم. در این حالت فعالیت‌های مغز شباهت زیادی داره به حالت بیداریمون. به حدی که مغز ما مجبور می‌شه که بدنمون رو فلج کنه تا فعالیت‌های توی رویاهامون رو واقعن تکرار نکنیم. وقتی این عملکرد فلج کردن، درست اتفاق نمی‌افته، فرد در خواب راه می‌ره. حتی ممکنه مکالمه داشته باشه یا… و وقتی که این عملکرد فلج کردن در بیداری ادامه پیدا می‌کنه، ممکنه بهش بگیم «رومون بختک افتاده» چرا که توانایی بلند شدن یا حرکت بدنمون رو از دست می‌دیم.
    بخش دیگه‌ای از خواب، بخشی هست که non-REM صداش می‌زنیم. خواب non-REM یکی از آروم‌ترین حالات مغزمون در طی زندگی روزمره هست. در این حالت، فرد تجربه‌ای نداره. نه گذر زمان رو و نه هیچ اتفاقی رو تجربه نمی‌کنه. در این حالت می‌تونیم بگیم که آگاه نیستیم.
    پس اگر این درست باشه که هویت ما وابسته به امتداد آگاهی هست، آیا هر بار که ما می‌خوابیم، می‌میریم؟ و کسی که بیدار می‌شه، شخصی مشابه از نظر ویژگی‌ها، ولی به ذاته متفاوت هست؟
  • مشکل سوم کمی جالب‌تر، اساسی‌تر و عجیب‌تره. در دوره‌ای از تاریخ پزشکی، افرادی که دچار صرع شدید می‌شدن (بیماری‌ای که باعث تشنج مکرر فرد می‌شه) بخشی از مغزشون به اسم corpus callosum رو بر می‌داشتن. این بخش کارش ارتباط برقرار کردن بین نیمه‌ی راست مغز و نیمه‌ی چپ مغز هست. وقتی که این نیمه رو برداریم، نیمه‌ی راست نمی‌تونه به نیمه‌ی چپ اطلاعاتی بده و برعکس. در نتیجه‌ی این عمل، صرع این افراد متوقف می‌شد. ولی به طرز عجیبی عملکرد این افراد خیلی دچار مشکل نمی‌شد و به زندگی عادیشون ادامه می‌دادن.
    اما عده‌ای از متخصصین علوم اعصاب شناختی، سعی کردن تا تفاوت‌های بعد و قبل از عمل جراحی این افراد رو بفهمن. به همین منظور آزمایش خاصی رو طراحی کردن. بین دو چشم این افراد مانعی رو قرار می‌دادن. به طوری که هر چشم فرد فقط می‌تونست سمتِ خودش رو ببینه. به چشمِ سمت راست فیلی رو نشون می‌دادن و به چشمِ چپ قوطی نوشیدنی. وقتی از این فرد می‌خوایم که بهمون بگه که چی دیده، می‌گه فیل. چرا؟ چون به بخشی از مغز که مسئول زبان و واژه‌هاست، تصویر فیل رو نشون دادیم. ولی از طرف دیگه وقتی از این فرد می‌خوایم که تصویر چیزی رو که دیده بکشه، برامون یک قوطی نوشابه رو می‌کشه. چرا؟ چون بخشی از مغز که مسئول عملکرد‌های مربوط به تصویر هست، قوطی نوشابه‌ای رو دیده.
    جدای از جذابیت ذاتی این آزمایش‌ها، این رو باید از خودمون بپرسیم که آیا هر دوی سمت‌های مغز، دارای یک جریان مداوم آگاهی نیستن؟ باز بر می‌گردیم به همون چیزی که در پست مربوط به حافظه در موردش صحبت کردیم؟ اگر آگاهی اولیه‌ی مغز تبدیل به آگاهی نیمه‌ی سمت راست مغز و همینطور نیمه‌ی سمت چپ مغز بشه، و ما امتداد آگاهی رو معیار ثبات فردیت در نظر بگیریم، پس باید در نظر بگیریم که فردی که سمت چپ مغز هست با کسی که نیمه‌ی سمت راست مغز هست یک فرده. اما با این وجود، این دو فرد یک جریان آگاهی رو ندارن. به عبارتی آگاهیِ نیمه‌ی راست مغز، ادامه‌ی آگاهیِ نیمه‌ی سمت چپ مغز نیست. پس چطور ممکنه که یک فرد باشن؟
    «آگاهی اولیه» = «آگاهی نیمه‌ی سمت راست مغز»
    «آگاهی اولیه» = «آگاهی نیمه‌ی سمت چپ مغز»
    «آگاهی نیمه‌ی سمت راست مغز» ≠ «آگاهی نیمه‌ی سمت چپ مغز» 
    در نتیجه باز هم نظریمون به تضاد داخلی می‌خوره.

پس با وجود جذابیت ظاهری این نظریه، به نظر میاد که تداوم آگاهی هم نمی‌تونه گزینه‌ی مناسبی برای معیار هویت باشه. در پست بعدی سعی می‌کنم یک جمع‌بندی کوتاه داشته باشم و نظر خودم رو نسبت به این موضوع بیان کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.