علوم شناختی چیست؟

ذهن وجود خارجی نداره. یا حداقل اسکینر، روانشناس رفتارگرا، چنین ادعایی داشت. اسکینر بخشی از یک جنبش بود که بعد از درخشش شبه‌علم روان‌پویشی و روانکاوی (که فروید خالقش بود)، به دنبال مطالعه علمی رفتار انسان گشت. مشکل اینجاست که هرچند رفتارگراها تمایل تحسین برانگیزی برای علمی بودن داشتن، اما از اون سمت بوم افتادن و وجود هر چیزی که حتی ذره‌ای عینی نبود رو زیر سوال می‌بردن. ولی با ورود علوم شناختی همه چیز رو تغییر داد.

با این وجود در بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، با ورود کامپیوتر به دنیای تکنولوژی، حضور فعال دانشمندانی که دیگه نمی‌تونستن ذهن رو نادیده بگیرن، همچنین مطرح شدن بیش از پیش زبان‌شناسان، و … جنبشی به نام «جنبش شناختی» رخ داد. جنبشی که تعریفش «مطالعه‌ی علمیِ ذهن» هست. حالا این ذهن می‌تونه ذهن یک انسان (فارغ از جنسیت، سن یا …) یا یک کامپیوتر باشه. این رشته با استفاده از روش‌های تحقیقاتی مختلف، مثل خودسنجی، مدل‌سازی کامپیوتر، اسکن مغزی و … به مطالعه ذهن در انسان و موجودات مختلف می‌پردازه.

مطالعه ذهن در قالب رشته علوم شناختی یکی از رشته‌های علوم پایه محسوب می‌شه. هرچند که فارغ‌التحصیلان این رشته می‌تونن به درمان بپردازن؛ اما علوم شناختی به علت ماهیت تحقیقاتیش، نه رشته‌ای پزشکی محسوب می‌شه؛ و نه از زیر شاخه‌های روانشناسی. (هرچند که روانشناسی هم در این رشته وجود داره و در رشته‌ی روانشناسی هم کمی مطالعه شناخت پایِ ثابت دروسشون هست.)

اگر در مورد اسم «علوم شناختی» گیج شدی، حق می‌دم بهت. بیا بجای این که به واژه «شناخت» به معنی «شناسایی کردن» فکر کنیم، بهش به معنی «فرآیند‌های فکر، حافظه و ادراک» نگاه کنیم.

خیلی مهم هست که بدونیم که ذهن ماهیتی پیچیده داره. در قالب‌های مختلفی خودش رو نشون می‌ده. و ما نمی‌تونیم مستقیم ببینیمش، و موانع زیادی برای مطالعش هست. برای همین ما نیاز داریم که با استفاده از رویکرد‌های مختلفی، سعی در فهمش داشته باشیم. هر کدوم از این رویکرد‌ها، سود‌ها، روش‌ها و سوالات متفاوتی ارائه می‌دن. بعضی مثل فلسفه، از هزاران سال پیش درباره‌ی ذهن مطالعه می‌کردن. بعضی اما، شاید عمرشون کمتر از نصف قرن باشه. بزار یکی یکی بهت توضیح بدم.

مجموعه‌ای از رشته‌ها

فلسفه

فلسفه شاید بهترین توصیفش، «فکر کردن» باشه. فکر کردن به ماهیت دنیا. فکر کردن به بهترین نظام سیاسی. فکر کردن به این که آیا ما می‌تونیم به یافته‌های علمی اتکا کنیم یا نه. یا فکر کردن درباره‌ی وجود اخلاق. ولی بدنیست که این رو بدونیم که فیلسوف‌ها دیگه افرادی با ریش‌های بلند نیستن که چون در فکرشون غرقن به شکل مکرری، سرشون به در و دیوار می‌خوره. بلکه علاوه بر چنین موجودات جذابی، دانشمندان و مخترعان هم به نوعی فیلسوف‌هایی هستن که روش‌ها و تخصص‌های خاصی رو انتخاب کردن. (و در نهایت چون غرق در فکرن، سرشون به در و دیوار می‌خوره.)

فلسفه روشش تفکر، استدلال و درون‌نگری هست. با استفاده از فلسفه ما سوال‌هایی رو مطرح می‌کنیم و سعی در پیدا کردن راه‌کارهایی برای توضیح پدیده‌های مختلف داریم. به عبارتی فعال‌ترین نقش فلسفه، در علوم شناختی، تولید نظریه و زیر سوال بردن اون چیزی هست که ما بدیهی می‌دونیم. فلسفه بسیار کلی هست. و سوال‌های خیلی گسترده‌ای رو می‌پرسه. سوال‌هایی که بدون وجود فیلسوف‌های متعدد نمی‌شه جوابی براشون پیدا کرد. مثلن این که آگاهی چیه؟ یا تعریف مناسب برای واژه ذهن چیه؟ آیا می‌تونیم ذهن رو با قوانین فیزیکی به طور کامل توضیح بدیم یا نه؟

فلسفه ذهن حوزه‌ای گستردست. سرشار از سال‌ها نظریه‌پردازی. و با همکاری سایر رویکرد‌های علوم شناختی، این پیچیدگی حتی بیشتر و درک نظریه‌ها، حتی سخت‌تر شده. ولی با این حال بخشی جدا نشدنی از علم و علوم شناختی هست.

روانشناسی

روانشناسی موردی هست که بسیاری با مطالعه ذهن، مرتبط می‌دوننش. اما چیزی که خیلی‌ها نمی‌دونن این هست که روانشناسی حتی تاریخ متفاوتی با علوم شناختی داره. با وجود این که روانشناسی در زمان‌هایی تمرکز قابل ملاحظه‌ای رو روی مطالعه‌ی ذهن گذاشت، اما بیشتر این تلاش‌ها در بین شبه-علم‌ها (مثل روان‌پویشی یا TA)، تعصب‌ها (مثل افرادی چون اسکینر که انتقاد پذیر نبودن) و تمایل درمانی (که نوع تحقیقاتی که انجام می‌شد رو به تحقیقاتی محدود می‌کرد که سودمندیی برای درمانگر دارن) ، گم شد. از این جهت، روانشناسیِ شناختی، به عنوان یک مکتب جدا در دنیای روانشناسی و روشی مشخص در دنیای علوم شناختی، ماهیت مجزایی برای خودش پیدا کرده.

دو وجه تمایز مهم روانشناسی شناختی با علوم شناختی در ۱. این هست که ابزارهای روانشناسی شناختی، بیشتر متکی بر پاسخ‌گویی انسان، گفتگو و سنجش‌های پرسشنامه‌ای هست. و ۲. روانشناسی شناختی فقط و فقط بر مطالعه روی انسان تاکید داره. این در حالی هست که علوم شناختی، علاوه بر انسان، به محصولاتِ انسانی (مثل زبان و هوش مصنوعی) و همچنین ذهن سایر حیوان‌ها می‌پردازه.

زبان‌شناسی

شاید بشه گفت یکی از شگفتی‌های علوم شناختی، چیزهایی هست که می‌شه از زبان فهمید. زبان انسان بخاطر پیچیدگی‌هایی که داره، از مقدار زیادی از بخش‌های مغز استفاده می‌کنه که کاربری دیگه‌ای ندارن و این نشون می‌ده که زبان اهمیت فرگشتی (تکاملی) زیادی برای اجدادمون داشت. زبان علاوه بر این که امکان روابط اجتماعی بی‌نهایت پیچیده رو بهمون می‌ده (و در نتیجه ابعاد اجتماعی ذهنمون رو به رخ می‌کشه)، همچنین در ادراک این که مغز چطور رشد می‌کنه، کمکمون کرده. محقق‌های این حوزه، با مطالعه افرادی که دچار آسیب مغزی شدن، به کاربری بخش‌های مختلف مغز می‌پردازن.

علاوه بر اون بعضی روی یادگیری زبان توسط کودکان و بزرگسالان، سعی در آشنایی با ذهن دارن. همچنین بعضی روی نحو و گرامر زبان کار می‌کنن تا به شکلی غیر مستقیم، در مورد ساز و کار زبان در مغزمون مطالعه کنن. حتی افرادی هستند که با مقایسه شیوه‌ای که ما با زبان برخورد می‌کنیم و شیوه‌ای که یک کامپیوتر با نمود زبان برخورد می‌کنه، سعی در درک نحوه‌ی کار ذهن دارن. افرادی که توی حوزه‌ی زبان‌شناسی شناختی کار می‌کنن، چنین سوالاتی می‌پرسن: آیا فلان ویژگی زبان، یک ویژگی ناشی از فرهنگ هست؟ بخش‌های مربوط به زبان در مغز چطور عمل می‌کنن؟ کودکان چطوری زبان رو یاد می‌گیرن؟ آیا ویژگی‌های زبان روی تفکر مردم و بالعکس تاثیر داره؟

هوش مصنوعی

و حالا می‌رسیم به بخشی که شاید یکی حوزه‌هایی باشه که بیشترین توجه رو از طرف هالیوود به خودش جلب کرده. اون هم هوش مصنوعیه. هوش مصنوعی خیلی ساده، یعنی وجود ذهن در چیزی جز حیوانات. افرادی که در خارج از حوزه‌ی هوش مصنوعی به این حوزه نگاه می‌کنن، دیدگاه‌های بسیار متنوعی نسبت به هوش مصنوعی دارن. بعضی (مثل جان سرل، فیلسوف) معتقد هستن که حتی از نظر تئوریک هم بوجود اومدن هوش مصنوعی غیر ممکن هست. بعضی اما (مثل سه چهارم فیلم‌های سینمایی که توی سه دهه اخیر در مورد ربات‌ها ساخته شدن) هوش مصنوعی رو پایان بشریت می‌دونن.

با این حال هوش مصنوعی برای افرادی از نزدیک با این تکونولوژی سر و کار دارن، هیچ وقت چنین نتایج دراماتیکی رو محتمل نشون نداده. در واقع هر چند که ما این تکنولوژی‌ها رو قدرتمند می‌دونیم، اما به دلایل زیادی، خطرهایی که همیشه در عام حرف ازشون هست، در واقعیت نادیده گرفتن بسیاری از اصول اولیه‌ای هست که توی این حوزه می‌فهمیم. در آینده بیشتر در این مورد صحبت می‌کنم. اما فعلن، شاید بیشتر باید نگران آدم‌ها و میکروب‌ها باشیم تا موتور جستجوی گوگل.

اعصاب‌شناختی

اعصاب‌شناختی حوزه‌ای هست که رابطه‌ی ذهن و مغز در مرکز توجهش قرار داره. به عبارتی، افرادی که توی این حوزه کار می‌کنن، یک پیشفرض خیلی مهم دارن: ذهن، کاری هست که مغز انجام می‌ده. افرادی که توی این حوزه کار می‌کنن، سعی می‌کنن با استفاده از امواج مغزی، تصویر‌برداری از مغز، مطالعه افرادی که آسیب مغزی دیدن، مطالعه عملکرد مواد مختلف روی بافت مغزی و … در مورد این که چطور مغز باعث بوجود اومدن ابعاد مختلف ذهن می‌شه و تاثیر متقابل ذهن برروی ساختار‌های مغز، مطالعه کنن.

علوم شناختی چگونه بر روی زندگی ما تاثیر می‌گذاره:

حالا همه‌ی این‌ها رو می‌دونی. اما چیزی که نمی‌دونی اینه که «خب، بعد از این که درس خوندیم چه گلی می‌زنیم به سر جامعه». بیا و همونطوری که بخش قبل رو با فلسفه شروع کردیم، سود‌های این رشته رو هم با سود فلسفیش شروع کنیم.

جهان بینی متفاوت

بسیار پیش میاد که یک مجرمی رو می‌بینیم و با خودمون می‌گیم: «حقشه.» با این حال افرادی که درک درستی از این رشته دارن، اینجا با احتیاط بیشتری قضاوت می‌کنن. شاید مثل من معتقد باشن که شخص نیازمند یک درمانه. حتی اگر مجرم باشه، باز هم اون شخص رو قربانی بیولوژی و محیطی می‌بینیم که به این چیزی که هست تبدیلش کرده.

این رشته بهمون کمک می‌کنه تا عقایدی که پیش از این نسبت به خودمون، بقیه و طرز فکر و طرز فکرمون نسبت به فکر داشتیم رو محک بزنیم و ببینیم که کدومشون در نهایت از صافی سوگیری‌ها و خطاهای انسانی می‌گذرن. با وجود عمر کمی که علوم شناختی به عنوان یک رشته‌ی مستقل داره، باز هم کتاب‌های متعددی نوشته شده که نگاهمون رو به دنیا از این رو به اون رو می‌کنه.

تحول درمانی

شاید چیزی که خیلی‌ها با شنیدن عبارت Cognitive Neuroscience یا اعصاب‌شناختی بهش فکر می‌کنن اینه که علوم شناختی ، رشته‌ای پزشکی هست. هرچند که این تصور اشتباه هست و رشته‌ی علوم شناختی، رشته‌ای بیشتر تحقیقاتی هست، اما تکنولوژی‌های ساخته شده توسط مخترعان و محققان علوم شناختی، بهمون کمک می‌کنه تا به شکلی موثر‌تر و بهینه‌تر به افرادی که دچار مشکلات ذهنی هستند کمک کنیم.

این تکنولوژی‌ها می‌تونن تکنولوژی‌هایی متکی به تجهیزات گرون‌قیمت و پیشرفته مثل QEEG, Neurofeedback و… باشن یا تمریناتی که می‌دونیم که می‌تونن به افرادی که دچار چالش در زندگیشون هستن کمک کنن. مثلن نوشتن ساعاتی که در طول روز صرف کارهای مختلف می‌کنیم، برای افرادی که درک درستی از زمان ندارن.

تکنولوژی‌های جدید

تکنولوژی‌هایی که علوم شناختی توسعه داده، منحصرن درمانی نیستن. بلکه، همونطوری که گفتم، هوش مصنوعی و رباتیک هم بخش‌هایی هستن که یک فرد در دنیای علوم شناختی می‌تونه بهشون بپردازه. اغلب اوقات افرادی که درگیر چنین حوزه‌ای می‌شن، بیشتر در رابطه با ساختارهای نگه‌داری اطلاعات و ارتباطشون با کاربر انسانی (یا حیوانی) به فعالیت می‌پردازن. برای همین خیلی عجیب نیست اگر در یک تیم تخصصی هوش مصنوعی به عنوان یکی از افراد پشت صحنه بر روی الگوریتم‌های مختلف کار کنن.

مواخره

بعد از همه‌ی این صحبت‌ها، چیزی که خیلی‌ها می‌گن اینه که: «کسی برای تحقیقات پول نمی‌ده.» و واقعن ادعای درستی هست. در کشور ما تحقیقات احتمالن بودجه‌ی کافی برای تامین هزینه‌ی خود فرآیند تحقیق رو هم نداره. چه برسه به تامین زندگی یک محقق. ولی افرادی که در این رشته قرار دارن، می‌تونن در موسسات روان‌درمانی مطب بزنن و به توانبخشی و بازتوانی و درمان بپردازن. و از این طریق، علاوه بر کمک کردن به مردم، از پس خرج زندگیشون هم بر بیان.

ولی باز هم سوال پیش میاد که اگر تامین هزینه‌های زندگی برای محقق‌ها اینقدر سخت هست، چطور تحقیقی انجام می‌شه؟ جواب در این هست که افرادی که وارد این رشته می‌شن، با عشق و علاقه وارد شدن. برای همین بعضی در وقت اضافه به تحقیق می‌پردازن و بعضی به حقوق متوسطی که در کشورهای پیشرفته می‌تونه نصیبشون بشه قناعت می‌کنن. ولی یک چیز قطعیه: افرادی که وارد این رشته می‌شن، کِیف زندگیشون رو می‌برن!


شروع نوشتن: ۲۳ مهر ۱۳۹۶
پایان ویرایش اول: ۳۰ مهر ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۳۰ مهر ۱۳۹۶
پایان ویرایش سوم: ۲ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش چهارم: ۵ آبان ۱۳۹۶
انتشار ویرایش چهارم: ۵ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش چهارم: ۹ آبان ۱۳۹۶

با تشکر از: پگاه خادمی، فاطمه رحمان‌زاده، نرگس مرعشی، مینا باریکانی، سجاد سجادیه، غزاله خطیبی، شیرین امینیان، بابت کمک بی‌نظیرشون در بازخوانی و ویرایش این نوشتار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *