چرا با معماری خداحافظی کردم؟

من عاشق معماری بودم. سال‌های سال، پای یادگیریش، وقت گذاشتم. توش موفق بودم. از نظر شغلی و درسی به راحتی پیشرفت کردم. ولی با این حال، سال ۹۵ تصمیم گرفتم که پرونده‌ی معماری رو ببندم و با این رشته خداحافظی کنم. متنی که می‌خونی، ماجرای این تغییر رو می‌گه.

چطور وارد معماری شدم؟

دوم دبیرستان بودم که فهمیدم رشته‌ی ریاضی، رشته‌ای نیست که بتونه نیازهای من رو ارضا کنه. همین شد که دنبال رشته‌های دیگه گشتم. پدر من، یک مهندس و مدیر موفق در رشته‌ی عمران بود و هست و این باعث شد که یک روز عصر من رو بنشونه، بهم بگه که رشته‌ای به اسم رشته معماری هست که توش پر از خلاقیته، شغل خوبی براش هست و هزار و یک خوبی دیگه. من چند ساعتی رو بهش فکر کردم و تصمیمم رو گرفتم و همون سال تغییر رشته دادم و توی بهترین هنرستان معماری مشهد، شروع به یادگیری معماری کردم.

با معماری چه کردم؟

رشته‌ای بود که بخاطر سال‌ها کارآموزیم، علاقم و آمادگیی که از قبل داشتم، به راحتی درش شکفتم. دو سال بعد وارد دانشگاه شدم. و تحصیلات اکادمیکم رو ادامه دادم. در ابتدا مطالعه فوق برنامه بخش مهمی از زندگیم بود. سال اول به مطالعه هویت در معماری پرداختم؛ که باعث شد کم‌کم به این سوال که «چطوری این هویت رو می‌شه ساخت؟» برسم. این شد که وارد حوزه‌ی معماری پارامتریک شدم. این حوزه به شدت جذاب بود. اما یک عاملی که من رو علاقه‌مند کرده بود، یعنی امکان ایجاد پایداری محیط‌زیستی رو که فکر می‌کردم داره، نداشت. این شد که مستقیمن به مطالعه معماری پایدار پرداختم. این حوزه، حوزه‌ای بود که خیلی خوب درش جا افتادم و مدتی من رو سرگرم کرد.

موضوعی که بیشتر توی حوزه‌ی پایداری نظرم رو جلب کرد، موضوع پایداری اجتماعی بود. اما کشفی که کردم این بود که تمام ادعاهایی که معمارها می‌کنن که زندگی انسان رو مد نظر قرار می‌دن و روانشناسی می‌دونن و… فقط و فقط ادعا بود. دانشجوهای معماری، شاید در مقطع ارشد، فقط دو واحد اختیاری روانشناسی بگذرونن. و این که اینقدر انسان (که بیش از ۹۰٪ دنیای اطرافش رو می‌سازیم) در فرآیند طراحیمون، بی‌اهمیت هست، اشتباه اومد. با وجود این که معماری چنین تاثیر مهمی توی زندگی مردم می‌گذاره، اما معمارها اطلاعات چندانی در مورد روان انسان ندارن.

همین شد که در کتاب‌های معماری مختلف به دنبال این گشتم که چطور می‌شه روانشناسی محیطی اخلاقمندانه‌ای داشت. متاسفانه منبع مناسبی پیدا نکردم. همین شد که با استفاده از COURSERA، دوره‌ای با عنوان Introduction to psychology از دانشگاه تورنتو رو گذروندم. و اینجا نقطه‌ای بود که عمق جهل معمارها رو به انسان پی بردم.

چی شد که تصمیم خداحافظی با معماری رو گرفتم؟

با وجود عدم رضایتم سعی کردم راهکاری پیدا بکنم: شاید علم روانشناسی محیطی وجود نداشت؛ شاید در طی تحصیلات، کاربر فراموش شده بود؛ اما حتمن راهی بود که حداقل من بتونم به روشی اخلاقی خرج زندگیم رو از طریق معماری بدست بیارم. نه؟ اما جوابم نه بود. مدتی چند بخش مختلفی که یک معمار می‌تونه در اون‌ها کار کنه رو بالا و پایین کردم و هر کار کردم، راهی پیدا نکردم که بتونم شغلی رو داشته باشم که درش عذاب وجدان، بخش عمده‌ای از روزم رو تشکیل نده.

مشکل اینجاست که حوزه‌ی ساختمان‌سازی کاملن سیستماتیک هست. و تقریبن هیچ راهی برای این که اهمیتی که لازمه به کاربر داده بشه، رو بدیم؛ وجود نداره. چرا که ما فقط بخش کوچکی از تیم طراحی، ساخت و … هستیم. و اگر من یک نفر کار اخلاقی رو بکنم، کار من توسط چند مهندس دیگه اصلاح و دوباره غیر اخلاقی می‌شه. (و این از قصد نیست. بلکه صرفن این که این افراد نمی‌دونن که چی رو نمی‌دونن خودش باعث می‌شه که کار نادرست رو بکنن).چند راه اندکی که وجود داره، هیچ درآمدی نداره. در نتیجه اگر حتی می‌خواستم هم که در وقت آزادم به کاری اخلاقی بپردازم، هزینش، ساعت‌ها کارِ غیراخلاقیِ بیشتر بود.

و این برام قابل قبول نبود.

همین شد که ضربه نهایی رو زدم و تصمیم گرفتم با معماری، که با کاربرش مهربون نبود،‌ خداحافظی کنم و به سراغ علاقه دیگم برم: شناخت. رشته‌ای که می‌تونستم درش اخلاقی کار کنم.


پایان ویرایش اول: ۶ آبان ۹۶
پایان ویرایش دوم: ۷ آبان ۹۶
پایان ویرایش سوم: ۹ آبان ۹۶

با تشکر از: پگاه خادمی، مینا باریکانی و فاطمه رحمانزاده

3 دیدگاه برای «چرا با معماری خداحافظی کردم؟»

  1. درود امیر عزیز.بعد از اینکه نوشته هاتو خوندم ،هم خوشحال شدم و هم متاثر.خوشحال از این بابت که در این لحظه در موقعیتی از زمان هستی که حاضری برای رسیدن به حقیقت هزینشو پرداخت کنی و تن به هر راهی که زمونه جلو پات میذاره ندی.امیدوارم و واست آرزو موفقیت میکنم که در این راه موفق بشی .البته از دید من حقیقتی شاید وجود نداشته باشه و همین که در مسیر حقیقت قدم برداری چیز بزرگیه در هر حال بهت تبریک میگم.ولی اندوهگین شدم به این خاطر که به معماری بی مهر شدی.تمام حرفهایی که زدی رو من هم باهات اتفاق نظر دارم و اساسا ما در دنیایی انسانی زندگی نمیکنیم و هیچ وقت فراموش نمیکنم متنی رو که در ابتدا کتاب تنها دویدن برام نوشتی و آرزوی دنیایی انسانی کردی .میدونی امیر جان من با تمام احترامی که به عقایدت دارم و با تمام عذاب هایی که از این نادیده انگاشتن انسانیت در معماری میکشم ،هنوز معتقدم که ما در یک جنگ نابرابر با عقایدی هستیم که فقط از این دنیا ظواهری رو میبنن و شاید نخوان پا در عالم معنی بزارن .در هر حال خیلی دوست داشتم تو این جنگ در کنار سرباز قوی مثل تو باشم .من هنوز از پا در نیومدم نمیدونم آینده چی میشه فقط حال امروزمو واست گفتم .واست آرزوی بهترین احوال ودارم.
    بیست و چهارم آبان ماه نود و شش خورشیدی

    1. سلام سامان عزیز‌تر از جان. خیلی خوشحال نظر گرانقدرت رو زیر این پست می‌بینم.
      می‌دونم هم دلسوز وضعیت کاربران هستی. سر کلاس هر بار نگرانی‌هات رو می‌شنوم و برام قابل تقدیره که همیشه با نگاهی انتقادی به راه‌حل‌های پیشفرض نگاه می‌کنی. اما تفاوت من و تو در امیدی هست که به تغییر داریم. من شاید بخاطر تجربم در شرکت‌های بزرگ، به سیستم به شکل یک سیستم عظیم غیر منعطف نگاه می‌کنم. نمی‌دونم تجربه تو چی بوده، شاید تو یافته‌های متفاوتی با یافته‌های من داشتی. اما بهرصورت من چیزی در ادامه‌ی این مسیر نمی‌بینم. امیدم به اینه که تو درست گفته باشی و تغییراتی فراتر از آرزوهای من رخ بده و تمامی افرادی که تحت تاثیر کارهامون قرار می‌گیرن، دوباره دیده بشن.

  2. درود امیر عزیز.واست آرزوی موفقیت های روز افزون دارم و بسیار خوشحال که میبینم در جستجوی حقیقت هستی و به آرمان ها و باورهات پایبندی و در مسیر عشق وایمان در حرکتی.امیدوارم روزی بیاد که ما آدمایی نباشیم که حرفامون در حد تئوری بمونه .روزی بیاد که در محیط شهری مون ایرانی بسازیم که بستر پرورش نسل سالمتری بشه.امیدمندم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *