من ADHD دارم.

معمولن وقتی مقالات مربوط به ADHD رو شروع می‌کنن، توضیح می‌دن که اسمش یعنی «بیش‌فعالی» و «عدم توجه». ولی این توصیف کاملن اشتباه هست. همونقدری که توصیف «عطسه» و «آب‌ریزش‌بینی» توصیفِ قابلی برای ذات‌الریه (سینه پهلو) نیست.

به همین دلیل، قبل این که بگم چی شد که می‌دونم ADHD دارم، و چند تا از سوال‌های رایج رو جواب بدم، و تجربه‌ی یک شخص دارای ADHD رو نقل کنم، باید بگم که اصلن این بیماری چیه. قول می‌دم کوتاه بگم!

ADHD چیست؟

ADHD یک بیماری مربوط به رشدِ عصبی غیر معمول مغز و تاثیرات ناشی از اون هست. این بیماری در واقع نقص در کنترلِ شخصی (یا به طور دقیق‌تر و علمی‌تر، عملکرد‌های مدیریتی / اجرایی Executive functions) هست. «کنترل شخصی» در رشته‌ی علوم اعصاب خیلی گسترده‌تر از اونی هست که در فرهنگ عامه، محسوب می‌شه. به طور مثال، من فردا امتحانی دارم. می‌دونم که باید امتحان رو با نمره بالای ۱۰ پاس کنم. و اگر نکنم خانوادم خیلی ناراحت می‌شن. خودم کُلی اذیت می‌شم و مجبورم دوباره اون درس رو بردارم و…. اینجا یک شخصِ سالم، این‌ها رو می‌بینه، انگیزه می‌گیره، و بجای دیدنِ سریالِ فرندز(برای دفعه‌ی چهاردهم) در حدی که ۱۰ رو بگیره، درسش رو می‌خونه.

اما شخصی که ADHD داره، تواناییِ ایجادِ انگیزه رو نداره. حتی با وجود این که می‌دونه برای خودش و خانوادش، مشکلاتِ زیادی ایجاد می‌کنه. اما این دانسته‌ها رو نمی‌تونه تبدیل به انگیزِشِ لازم برای مبارزه با وسوسه‌ی «هرکاری کردن، جز درس خوندن» بکنه.

اگر متوجه نمی‌شی که چطوری همچین چیزی ممکنه، تبریک می‌گم! به احتمال زیاد ADHD نداری!

صد البته که همیشه برای همه‌ی ما پیش اومده که روزهای تنبلی داشته باشیم. یا مواقعی رو به خودمون آسون بگیریم. اما افرادی که ADHD دارن، راهی جز این ندارن. تمامی تصمیم‌های زندگیشون چنین چالشی رو با خودشون براشون دارن و با توجه به شدتِ اختلالشون، که از زندگیِ شخصی گرفته، تا موفقیت شغلی و تحصیلیشون، تحتِ تاثیر قرار می‌گیره.

کسی که ADHD داره و تحت درمان نیست، کنترلی روی زندگیِ خودش نداره. از درون مشاهده‌گر منفعلِ این هست که تصمیماتی رو می‌گیره، که اصلن نمی‌خواد، آدم‌هایی رو ناامید می‌کنه که عاشقشونه و کارهایی رو می‌کنه که می‌دونه اشتباهن. شخصی که ADHD داره، تمام عمرش بخاطر کارهایی که، حتی در لحظه هم نمی‌خواسته بکنه، سرزنش می‌شه. «تنبل»، «حواس‌پرت« و «بی‌انگیزه» خونده می‌شه. اعتماد به نفسش خُرد می‌شه. و هیچ احساسیش رو نمی‌تونه کنترل کنه. و تمامی روابطش، از نزدیک‌ترین روابط عاشقانه، تا دورترین روابط رسمیش، تحت‌الشعاعِ معلولیتش قرار می‌گیره.

چطوری تشخیص داده شدم؟

از وقتی بچه بودم، بسیار بدو بدو می‌کردم. شلوغ بودم. حواس پرت بودم و بازیگوش. ولی مادری داشتم که شیطنتم به نظرش پذیرفتنی بود و پدری داشتم که با ۵ برادر، بزرگ شده بود. در مدرسه، هرچند، بخاطر انجام ندادن تکلیف‌هام، به دردسر می‌افتادم، اما بخاطر هوشم، مدت‌ها به مشکلِ جدیی برنخوردم. مدرسه برام جهنم بود، اما همیشه فکر می‌کردم که برای همه اینطوری هست.

نشانه‌هایی وجود داشت که شاید اگر بهشون توجه می‌کردم، زودتر باید می‌فهمیدم که مشکلی هست. سالِ دومِ دبیرستان (نظام قدیم)، افسردگیِ شدیدی گرفتم و روی لبه‌ی پرتگاه خودکشی راه می‌رفتم. اما، درست به موقع، به روان‌پزشک (متخصصی که دارو تجویز می‌کنه) مراجعه کردم. با این که برای افسردگی، به دکتر رحمانی‌فر، مراجعه کرده بودم، اما همزمان برام ریتالین، که معروف‌ترین داروی بیش‌فعالی هست، رو نوشته بود.

افسردگیم متوقف شد و وارد دوره‌ی خفقانِ کنکور شدم. دیگه درس نخوندنم. و این داشت مشکل ایجاد می‌کرد. این شد که مادرم به روانشناسش در مورد نگرانیش، در مورد آینده‌ی تحصیلیِ من گفت و خانوم دکتر درگاهی، حدس زد که «اختلالِ توجه» دارم. نتیجه‌ی آزمایش QEEG این حدسش رو تایید کرد. اون زمان، من و مادرم، تصور می‌کردیم اختلال توجه «بیماری» نیستش و بعد از چند جلسه نوروفید‌بک، کل ماجرا رو، دیگه فراموش کردیم.

ولی سال سوم دانشگاهم بودم که دوباره افسردگیم برگشت. سراغ دکتر مولودی رفتم، و دکتر مولودی ازم خواست که مادرم رو دفعه بعد همراهم بیارم. بعد از ۱۰ دقیقه مشاهده‌ی داینامیک رفتارمون، تشخیص داد که ADHD دارم. (دکتر مولودی سال‌ها بود که بخاطر تشخیص‌هاش معروف هست.) برای همین شکی باقی نموند. مخصوصن که برای من و مادرم یک «Aha Moment» اساسی بود: تمامی مشکلاتی که توی این سال‌ها داشتم، بالاخره معنی می‌دادن!

یک سال بعد، به دلایلی که اینجا ذکرشون نمی‌کنم، با دکتر مولودی خداحافظی کردم و پیش دکتر ارشدی رفتم. دکتر ارشدی تشخیص‌های قبلی رو تایید کرد و از همون زمان تحتِ نظرش هستم و چند ماه یک بار، بهش مراجعه می‌کنم تا داروهام رو تنظیم و نسخه‌ام رو تمدید کنه. ولی از موقعی که درمان دارویی رو شروع کردم، دنیام حسابی بهتر شد. هرچند هنوز هم به صورت روزمره مشکل‌هایی دارم دارم و گاهی شکست می‌خورم؛ اما این مانع پیشرفت بی‌سابقم نمی‌شه.

بیشتر سرت رو درد نمیارم. بیا چند تا سوالی که ممکنه تو هم داشته باشی رو برات جواب می‌دم.

سوالات رایج

آیا من (یا بچه من) هم ADHD داره؟

همه‌ی آدم‌های سالم، گاهی گرفتار ضعف در کنترل شخصیشون می‌شن. مثلن گاهی حواسشون پرت می‌شه و گاهی انگیزشون رو از دست می‌دن. اما همونطوری که اگر شخصی، گاهی ناراحت می‌شه، لزومن افسردگیِ مزمن نداره؛ کسی هم که گهگاهی، نشانه‌های ADHD رو نشون می‌ده، لزومن این بیماری رو نداره.

با این حال اگر حس می‌کنی که ممکنه، حتی درصدی، این بیماری رو داشته باشی، به با تجربه‌ترین دکتر روانپزشکی که می‌شناسی مراجعه کن؛ و از تشخیصِ درستش، مطمئن شو. ADHD تشخیصِ سختی داره و با وجودِ تعدادِ زیادِ افرادی که این بیماری رو دارن، تشخیصش در بین بیماری‌های مختلف و متعدد کارِ بی‌نهایت دشواری هست. برای همین تجربه و سواد روان‌پزشک، ارزش کلیدی داره.

به نظرت ADHD چیز خوبی نیست؟

باز هم اسم‌گذاری اشتباه، کار خودش رو کرد. خیلی‌ها فکر می‌کنن «بیش‌فعالی» یعنی انرژی زیاد داشتن. اما این درست نیست. یک شخصی که ADHD داره، لزومن انرژی بیشتری نسبت به یک فرد سالم نداره. تفاوت اصلی در این هست که یک فرد سالم، انرژیی رو در اختیار داره، که در بین کارها و علائق کوتاه و دراز-مدتِش، تقسیم می‌کنه. اما یک فردِ دارایِ ADHD، بَرده‌ی انرژیی هست، که این انرژی بر زندگیش حکم‌رانی می‌کنه. و خودِ شخص، ذره‌ای کنترل بر روش نداره. این انرژی ممکنه یک خشم نابجا باشه، یک عشق لحظه‌ای، تمایل به دیدن تمام قسمت‌های یک سریال شب قبل از امتحان و…

دیگه چندان خوب به نظر نمی‌رسه. نه؟

راه درمانش چیه؟

ADHD یکی از بیماری‌های عصبی‌ای هست که بیشترین روش‌های درمانی رو داره. و سال‌های سال پشتش مطالعه شده. به همین دلیل داروهای فوق‌العاده موثری براش وجود دارن. بزار چند تا از درمان‌های موثر رو بگم:

۱. مگر این که شدت اختلالی که داری، بسیار بسیار بسیار کم باشه، درمانِ دارویی، یک «باید»ِ بزرگ هست. داروهای زیادی توی ایران موجوده. مثل ریتالین و آتوموکستین. این‌ها رو روان‌پزشک می‌تونه برات تجویز کنه. باهاش همراهی کن تا دُز و داروی مناسب رو پیدا کنین. این داروها، نه اعتیادآورن و نه خطرناک. اما نادیده گرفتنشون، می‌تونه به اعتیاد و رفتارهای خطرناک منجر بشه.

۲. علاوه‌بر دارو، دوره‌های درمانی CBT (یا رفتار-شناخت درمانی)، که توسط روان‌شناس‌های بالینی ارائه می‌شن، می‌تونن تاثیرات فوق‌العاده‌ای بگذارن. درمان دارویی، یک «باید» هست. اما در اغلب مواقع، کافی نیست. مخصوصن اگر تا بزرگسالی، تحتِ درمان قرار نگرفته باشی.

۳. مدیتیشن خیلی مفید هست. مدیتیشن بخشی از برنامه‌ی درمانیِ CBT هست. اما به هرصورت به نظرم ارزش این رو داشت که جدای از CBT هم ذکرش کنم.

۴. بعد از همه‌ی این‌ها، نوروفیدبک، ممکنه تاثیرات خوبی داشته باشه. هنوز تحقیق‌های زیادی وجود نداره که اثر بخشیِ بالا، یا طولانی مدتش رو نشون بدن. و هزینه‌ی به نسبت بالایی هم داره. اما اگر موارد بالا رو انجام دادی و باز هم منابع زمانی و مالی کافی رو داری، این روش، امید بخش هست.

ولی متاسفانه همونقدری که پشت ADHD مطالعه بوده و هست، شبه-علم و شایعه هم براش زیاد ساخته شده. مثلن، با وجود کوهی از مطالعات، بعضی تصور می‌کنن که ADHD بیماری نیست. معتقدن که تفاوتی در طرز فکره. یا داستان‌هایی، مثل این که افرادی که ADHD دارن، در دوران گذشته شکارچی بودن و بقیه گرد‌آورنده. این‌چنین ادعاهای بی‌اساسی زیاد هست. و ذکر و نقد تک‌تکشون، از حوصله‌ی این نوشتار خارج هست. روش‌هایی هستن که می‌دونیم جواب نمی‌دن:

۱. روانکاوی، روان‌پویشی، تحلیلِ روابطِ متقابل (TA)، درمان‌های اگزیستانسیالیستی و… همه جزو دسته‌ی شبه-‌علم‌هایی هستن، که به اسم روانشناسی، خودشون رو جا زدن. همه ادعاهای زیادی دارن؛ ولی از لحاظ نظری و تجربی، نشون دادن که شبهِ علمی، بیش نیستن و جوابگویی ندارن.

۲. بازی‌هایی که ادعای تقویت حافظه و توجه و… رو دارن، اغلب روش‌هایی صرفن برای کاسبی هستن. تحقیقات چندانی وجود نداره که سودی برای این بازی‌ها نشون بده. اغلب تحقیقاتی که پیشرفتی رو نشون دادن، یا تاثیراتِ طولانی-مدت رو نسنجیدن، یا معیارشون بازی بخصوص بوده و نشون ندادن که پیشرفت در بازی مربوطه، لزومن لطفی هم برای سایر ابعاد زندگی داره. بعضی از تحقیقات هم از تعدادِ آزمودنی‌های کم، یا شرایطِ آزمایشِ ضعیف بهره می‌برن. خلاصش این که هرچند امید‌های زیادی داشتیم، اما فعلن، آزمایش‌ها بیشتر شکست رو نشون می‌دن تا موفقیت.

۳. درمان‌های گیاهی، سنتی، هومیوپاثی و بقیه‌ی شبه‌علم‌ها و ضدعلم‌ها رو هم ذکر نمی‌کنم.

اما اگر مطمئن نیستی فلان درمان مفید هست یا نه، بهم پیغام بده و اگر بدونم جوابت رو میدم و اگر ندونم بهانه‌ای میشه که با اساتیدم صحبت کنم و کمی توی ژورنال‌های علمی، مطالعه کنم 🙂

آیا تنبلی نیست؟

یکی از دردناک‌ترین چیزهایی که همیشه باهاش سر و کله زدم، برچسب‌های این چنینی هستن که قضاوت منفی و بی‌اساس رو برای دیگران ممکن می‌کنن و تو رو محکوم به عذاب وجدان و تردشدگی می‌کنن. به طوری که نه‌تنها همکلاسی‌ها، بلکه معلم‌ها و پدر و مادر و دوست‌های محدودت رو تبدیل به افرادی بی‌رحم می‌کنن.

ولی بیا اول بپرسیم، تنبلی یعنی چی؟ وقتی می‌گیم یک نفر تنبله، یعنی برای رسیدن به خواسته‌هاش تلاش نمی‌کنه. آیا تا به حال فکر کردی کسی که توانایی انجام خواسته‌هاش رو نداره، ممکنه مشکلی داشته باشه؟ فرض کن ماشینت رو روشن می‌کنی، موتورش کار می‌کنه، ولی درست حرکت نمی‌کنه. هر چقدر گاز رو فشار می‌دی، سرعتش بیشتر از ۱۰ کیلومتر بر ساعت، نمی‌شه. آیا می‌گی: «ماشین من تنبله؟» یا می‌گی «یک مشکلی هست. باید به مکانیک زنگ بزنم!»؟

تنبلی در انسان هم همینطوری هست. یک برچسبِ بی‌معنیِ قضاوت‌گر، برای نشانه‌ای از مشکلاتی هست که نمی‌شناسیم. اگر ما نمی‌دونیم مشکل از کجاست، به این معنی نیست که حق محکوم کردن فرد رو داریم. اگر نمی‌دونی فرد چرا نمی‌تونه تلاش لازم رو برای رسیدن به اهدافش بکنه، این امکان رو بده که فرد از بیماریی رنج می‌بره. ممکنه این بیماری اتیسم، اضطراب، ADHD یا هر چیز دیگه‌ای باشه. بجای قضاوت، دنبال بهتر کردن شرایط باید باشی.

آیا با تلاش بیشتر نمی‌تونی؟

این سوال رو می‌شه با یک سوال جواب داد: اگر می‌تونستم، چرا نباید تلاش می‌کردم؟ یا با یک مثال هم می‌شه جواب داد: آیا شخصی که چشم ضعیفی داره، با تلاش بیشتر می‌تونه متنی رو از دور بخونه؟

شخصی که ADHD داره، توانایی کنترل رفتارش رو نداره. توانایی کنترل احساسش رو نداره. و خواسته‌هاش و تلاش‌هاش، قدرت چندانی ندارن. این چیزیه که بیماریش کرده. وقتی تلاش و ارادت قدرت کافی رو نمی‌تونه داشته باشه تا بتونه تمام بخش‌های مغزت رو با خودش هماهنگ کنه، تو فقط یک مشاهده‌گری.

اینطوری هم می‌شه جواب داد که دارو و درمان، به نوعی، تلاش ماست. و هر کسی برای بهبود شرایط بخصوصش، مجبوره تا تلاش‌های متناسبی رو بکنه. و دارو و درمان، تلاشی هست که من در توانم هست که برای شرایطی که درش به دنیا اومدم، دارم می‌کنم.

آیا بخاطر کامپیوتر و اینترنت نیست؟

این افسانه‌ای بیش نیست. این سوال ناشی از اسم‌گذاری ضعیف این بیماری هست. به عبارتی آدم حق داره فکر کنه که ممکنه دلیل بیماری «عطسه و آبریزش‌بینی» یک میکروب جهش یافته نباشه و گرد و خاکی باشه که باعث حساسیت شده. ولی همونطوری که آنفولانزا فقط عطسه نیست، ADHD هم فقط اختلال توجه نیست.

درسته که در بعضی افراد، به میزان محدودی، اینترنت و تلوزیون باعث شده که زمان کوتاه‌تری رو صرف یک کار بخصوص بکنن، اما این نه‌تنها با مقیاس اختلال توجهی که یک شخص دارای ADHD باهاش درگیره، قابل مقایسه نیست، بلکه بیشتر مشکلات اصلی این بیماری، مثل رفتارهای تکانشی، ضعف ادراک زمانی، بی‌قراری و… رو توجیه نمی‌کنه.

آیا بخاطر شکر نیست؟

نه. شکر می‌تونه به میزان محدودی در طی زمان فرد رو دچار انرژی بیش از حد بکنه. ولی این اثر موقت هست. و حتی در کودکان در طی سنین رشد، باعث تاثیرات دائمی‌ای نمی‌شه که در فرد دارای ADHD می‌بینیم.

آیا فقط پسر‌ها می‌گیرنش؟

ما می‌دونیم که قطعن دخترها هم ADHD دچارش می‌شن. چیزی که هنوز نمی‌دونیم این هست که آیا به یک اندازه این بیماری در دخترها و پسرها وجود داره؟ زمانی باور به این بود که بیشتر، پسرها این بیماری رو دارن. اما الان نشون داده شده که بروز رفتاری ADHD در دخترها و پسرها، متفاوت هست. و حجم بالایی از زن‌ها نادیده گرفته شدن. و این باعث شده که تعداد خیلی زیادی تشخیص داده نشن. اما هنوز قطعیتی وجود نداره که بدونیم این تعداد برابری با تعداد پسرها داره. و نیاز به تحقیقات بیشتر و گسترده‌تر هست. تحقیق‌هایی که در حوزه‌ی ژنتیک انجام می‌شن، با نشون دادن این که ژن‌های مربوط به این بیماری، در کدوم کرومزوم‌ها قرار دارن، می‌تونن نسبت به درکمون از این قضیه کمک زیادی کنن.

آیا فقط در کودکی این بیماری وجود داره؟

یک تصور اشتباه که کاملن قابل درک هست اینه که این بیماری فقط در کودکی وجود داره و با افزایش سن خود به خود درمان می‌شه.

اما این تصور درست نیست. با وجود این که این بیماری ارتباط مستقیمی با رشد مغز داره، اما تحقیقات نشون دادن که اکثریت افرادی که در کودکی ADHD داشتن، در بزرگ‌سالی هم دارن. با توجه به این که دنیای بزرگسالی احتیاج به کنترل شخصی بیشتری داره، خیلی‌ها که شدت اختلالشون کاهش پیدا می‌کنه یا در کودکی به مشکلی برنخوردن، در بزرگسالی به مشکل بر می‌خورن. گاهی هستن افرادی که در سنین بالای ۵۰ سال تشخیص داده می‌شن. در گذشته ADHD بزرگسالان، ناشناخته بود، اما در حال حاضر، سال‌های سال هست که در مطالعات آکادمیک و کلینیکال، به عنوان یک بیماری جدی شناخته می‌شه و مطالعه‌های اپیدمیولاجیکال زیادی نشون دادن که اهمیت درمان این بیماری، در سطح زندگی فرد، چقدر حیاتی و تاثیرگذار هست.

با این حال باید بدونیم که خیلی‌ها با استراتژی‌هایی، با ضعف‌های ناشی از ADHDشون رو به رو می‌شن. که تا حدی جواب‌گوی موقعیت و شدتِ کمِ بیماریشون هست. و در اغلب مواقع، بُروزِ رفتاریِ ADHD همراه با افزایشِ سن، تغییر می‌کنه. به طور مثال «بیش‌فعالی» در کودکی شاید به شکل از روی مبلی به روی مبل دیگه پریدن خودش رو نشون بده، اما در بزرگسالی این بیش‌فعالی، به شکل «از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگه پریدن» در شغل و درس و روابط رمانتیک در بیاد.

آیا سوال دیگه‌ای داری؟

بهم پیغام بده. من خوشحال می‌شم که تا حدی که می‌تونم، کمک کنم تا درک بهتری داشته باشی و زندگی خودت و اطرافیانت رو بهبود ببخشی.

ماجرای کیمیا

کیمیا دوست خوب من هست که با مشکل‌های رایجی در زمینه‌ی بیماریش رو‌به‌رو شده. کیمیا قبول کرد که تجربه خودش رو از زبون خودش به اشتراک بگذاره. توصیفش، اهمیت افزایش آگاهی، نه فقط در عام جامعه، بلکه در افراد متخصص رو هم نشون می‌ده:

اولین بار که حس کردم یه چیزی درباره توجهم درست نیست ١۶ سالم بود. متوجه شدم که باید وقت بیشتری نسبت به همسال‌هام برای انجام فعالیت‌های مشابه بذارم. کاری که بقیه تو پنج دقیقه انجام می‌دادن، یک ساعت وقت من رو می‌گرفت. بچه باهوشی بودم ولی بازدهیم خیلی پایین بود و این، ناامیدم می‌کرد. در انجام کارها تداوم نداشتم. زود حوصلم سرمی‌رفت و عصبی می‌شدم.تا اون زمان اصطلاح «اختلال عدم توجه بزرگسالان» به گوشم نخورده بود. تصورم از این اختلال به همون مفهوم عامیانه “بیش‌فعالی” بچه‌ها خلاصه می‌شد. مسئله رو با مشاور مدرسمون درمیون گذاشتم و بهم گفت که چیزی نیست و الکی استرس دارم (که نداشتم) برای همین اینجوری می‌شم. پیش دو-سه‌تا روانشناس رفتم، ولی تنها جوابی که گرفتم، تعدادی توصیه کلی و جملات عامه‌پسند کَشکی، برای موفقیت بود. به نظرم اومد که این روانشناس‌ها فقط می‌خوان زمان رو بگذرونن و جیبم رو خالی کنن و زندگیم براشون مهم نیست. چون مداومن تاکید می‌کردن که «باید ۱۰ – ۲۰ جلسه بیای مشاوره» ولی پاسخ سوال‌های من رو نمی‌دادن.

اون موقع بود که شروع کردم به مطالعه درباره اختلال‌های ذهنی. ۲ – ۳ جلد کتابِ روانشناسیِ فارسی (تالیف شده) درباره کودکان و نوجوانان استثنایی و اختلالات یادگیری و… خوندم که مطلب‌هاشون خیلی کم، خیلی قدیمی و عمدتن درباره کودک‌ها بود و به همون ۳ – ۴ نشونه عمومی بیماری ختم می‌شد. بعد رفتم سراغ وبسایت‌های انگلیسی زبان. اون‌جا چیزهای خیلی خوبی پیدا کردم. درباره اختلالِ عدمِ توجه در کودکان و نوجوانان و بزرگسالان و نشونه‌هاش و زیرشاخه‌های مختلفش خوندم.

باورم نمی‌شد. در عینِ‌حال هم خوشحال و هم ناراحت بودم: خوشحال بودم که فهمیده بودم چه مرگمه. دقیقاً شبیه داستانِ «قصه‌ی عینکم» شده بودم که وقتی قهرمان داستان، برای اولین بار، عینک به چشمش زد؛ فهمیده بود که سرچشمه‌ی همه‌ی مشکلاتش در تمام عمرش، چی بود. اما ناراحت بودم چون یک معضل مادام‌العمر داشتم و حس می‌کردم در حقم بی‌انصافی شده.

در همون زمان، درباره خیلی از وضعیت‌های دیگه (مثل افسردگی، وسواسِ فکری-عملی، اختلال‌های یادگیری، اختلالِ دوقطبی، سندروم طیف اوتیسم، و اسکیزوفرنی) هم مطالعه کردم؛ که مطمئن بشم اشتباه نمی‌کنم. البته اشخاصی که دچار اختلالِ عدمِ توجه هستن، گاهی مشکلاتِ دیگه‌ای رو هم به شکل موازی به‌همراهش دارن. مثلن خودِ من در بازه‌های مختلف زندگی تیک، اختلال‌های تغذیه، وسواس فکری-عملی و افسردگی (به دلیل کمبود ترشح دوپامین در اشخاص مبتلا به ADHD) رو هم تجربه کردم. اول فکر می‌کردم خیلی بدبختم که این همه مشکل دارم. بعدها با مفهوم کاموربیدیتی (یا به قول خودم اِشانتیونِ مرض!) آشنا شدم.

یک دفعه دیگه (در ١٧ سالگی)، رفتم پیش یک روانپزشک و بهش گفتم که فکر می‌کنم اختلال عدم توجه دارم. مجددن با همون پاسخِ “نه چیزی نیست، استرس داری” مواجه شدم. تاکید کردم استرس ندارم؛ توجهم کمه و در نتیجه خیلی ناراحتم. اما فایده ای نداشت. برام داروی اعصاب (مهارکننده اختصاصی بازجذب سراتونین) اونم از دو نوع مختلف نوشت! داروها با هم عوارض بدی داشتن. و مهم‌تر از همه این که برای وضعیت من مناسب نبودن! متاسفانه بهم گفته‌نشده‌بود ترک ناگهانی داروی اعصاب، چقدر اثراتِ بدی می‌تونه بگذاره. دارو رو سریع کنار گذاشتم؛ و به همین خاطر، شدیدن تنظیم عصبیم بهم ریخت. در مقطع پیش دانشگاهی، افسردگی شدید گرفتم. عدم تواناییم در تصمیم گیریِ قاطعانه برای رشته‌ی تحصیلیم هم بهش اضافه شده بود و قوزِ بالا قوز بود.

چند وقت بعد (یعنی در ١٩ سالگیم) رفتم پیشِ یک روانپزشکِ دیگه و شرایطم رو گفتم. و با این پاسخ عجیب مواجه شدم که “نه! نه! بیش‌فعال نیستی؛ چون جلو من نشستی و ندیدم که وول بخوری”! اینم مثل قبلی، گفت «استرس شدید داری» (خیلی کم و قابلِ کنترل استرس داشتم و تازش هم، از زمان بهم ریختگیِ عصبیِ سالِ قبلم، بهتر شده‌ بودم) و باز هم دارو تجویز کرد. ولی این بار دارو رو نخوردم.

یک ماه بعد دکتری پیدا کردم که اختصاصن با کودک‌های استثنایی کار می‌کرد. اون برای اولین‌بار شکم رو تایید کرد که اختلال عدم توجه دارم. البته هیچ توضیحی که به ارتقای وضعیتم کمکی کنه بهم نداد.

برداشتِ کلی من از تجربه‌های چند سالِ اخیرم این هست که در کشورهای در حال توسعه، خصوصن ایران، اطلاعات در زمینه‌ی اختلال‌های عصبی خیلی خیلی کمه. خلاصه در ٢٠ سالگی موفق شدم یه دکتر واقعن قابل و با اطلاعات محشر، درباره‌ی این اختلال، پیدا کنم (که تخصصش رو در یکی از کشورهای اروپایی گرفته‌بود.)

همون موقع بود که در اینترنت، با جَوون‌های دیگه‌ای که وضعیتی مشابه من داشتن، آشنا شدم. حسِ خوبی بود که اطلاعاتمون رو با هم به اشتراک می‌ذاشتیم. این اختلال در زندگیم خیلی اثر بدی گذاشت و خیلی کار دستم داد.

با این وجود، سعی می‌کنم راهکارهای مختلفی برای کمک به خودم پیدا کنم و خوشحالم که حداقل از سنِ کم، از نقطه ضعف‌هام آگاه شدم. پدرم هم مشکل من رو داره؛ و هنوز در ۵٠ سالگی با بعضی چیزا کنار نیومده؛ چون هیچوقت رسمن تشخیصی دریافت نکرده.

چیزی که خیلی آزارم می‌ده، این هست که دیگرانی که آگاهی کافی ندارن وضعیتم رو انکار می‌کنن. و بهم می‌گن هیچیم نیست و الکی بزرگش می‌کنم، که تنبلی‌هام رو توجیح کنم. خصوصن مادرم (که از طنزِ روزگار، مشاور و روانشناس هم هست)! البته خودش اعتراف کرده که براش سخت هست که قبول کنه که بچه‌ی خودش مشکلی داره.

با وجود این که تشخیص کیمیا با انجام مراحل رسمی تشخیص بالینی روز، ممکن بود، اما به علت وجود کلیشه‌هایی که حتی در جامعه‌ی متخصص وجود داره، بیماریش برای سال‌ها نادیده گرفته شد. این موضوع اهمیت این که پیش چه متخصصی بریم رو نشون می‌ده. روان‌پزشک، روان‌شناس و متخصص اعصاب عزیز، لطفن اهمیت دروس پایه و به روز بودن رو نادیده نگیرین. بازبینی این دروس، برای شما شاید سالی یک هفته وقت بگیره، اما کل زندگیِ کسی که با درموندگی بهتون پناه میاره رو نجات می‌ده.


پایان ویرایش اول: ۱۱ آبان ۱۳۹۶
اضافه کردن و ویرایش نظر کیمیا: ۱۳ آبان ۱۳۹۶
پایان ویرایش دوم: ۱۳ آبان ۱۳۹۶

با تشکر از: کیمیا، فاطمه رحمان‌زاده، پگاه خادمی

18 دیدگاه برای «من ADHD دارم.»

  1. سلام
    من به واسطه یکی از دوستان که حدس زده می‌شه چنین بیماری داشته باشه کمی در این مورد مطالعه کرده بودم، اما هیچی جایگزین خواندن تجربه شخصی یک نفر که این مسیر رو رفته، نمی‌شه. بسیار ممنونم بابت این متن.

  2. آقا باید به روانپزشک مراجعه کرد؟
    هزینه های درمانیش چطوره؟
    من راجع بهش مطالعه داشتم و تا حد بالایی مطمئنم که به این مورد دچارم

    1. باید به روانپزشک با تجربه و متبحر مراجعه کرد. تا تشخیص داده بشه.
      بعد روانپزشک باید براتون دارو تجویز کنه و هر از گاهی باید مراجعه کنین بهش تا دوزش رو تنظیم کنه یا در صورتی که داروی مناسبی براتون نبود، داروی متفاوتی رو پیشنهاد کنه.
      معمولن هزینه‌ی روانپزشک نسبتن ناچیز هست. وقت ویزیتشون مثل دکترهای متخصص دیگست. داروها برای هر دو سه ماه شاید بین ۵۰ تا ۲۰۰ تومن در بیاد که وابسته به نوع دارو و بیمتون داره.

      هزینه‌ی اصلی، هزینه‌ی مراحعه به روانشناس متخصص CBT هست که حدودن بین ۱۵ تا ۳۰ جلسه باید مراجعه کنین. هر جلسه با توجه به مدرک و مشهوریت روانشناستون بین ۸۰ تا ۱۵۰ تومن خرج براتون می‌گذاره. و هر دو هفته یک بار باید بهش مراجعه کنین.

      اگر هزینه‌ی روانشناس رو نمی‌تونین بدین عیبی نداره. اما درمان دارویی اولویت اولتون باید باشه. روانشناس تقریبن دستش بستست اگر شما از درمان دارویی بهره نبرین.

        1. دوست عزیز، لورتا یک مدل جدید از دستگاه‌های جدید نوروفیدبک هست. نوروفیدبک هنوز به عنوان یک درمان موثر ADHD، نه شواهد کافی رو داره، نه داده‌های لازم برای مشخص کردن روش بهینه کردن این درمان. صرفن مطالعاتی اثراتی رو در کوتاه مدت نشون دادن، اما این مطالعات یا بی‌کیفیت و یا کوچیک بودن. با توجه به این که هم داروهای متنوعی که وجود داره، و هم روان‌درمانی شناختی-رفتاری شواهد کافی، متدولوژی گسترده و تایید سازمان‌های بزرگ دولتی و بیمه‌ای رو داره، فعلن‌ در بدترین حالت اتلاف هزینه‌ی زمانی و مالی و در بهترینش، خرج کردن برای احتمال چیزی که آپشن‌های قابل اتکایی براش موجود هست.
          و نه. اثر این داروها بعد از 6 سال نمیره. در واقع مطالعات اپیدمیولوژیک نشون میده که توی حوزه‌های شغلی و درسی، اوج تاثیراتشون رو بعد از 2 سال نشون میدن. شواهدی برای نشون دادن ایجاد تلرانس در طولانی مدت در داروهای خط مقدم درمان ADHD وجود نداره. اما اگر شما در طی کودکی دارویی رو مصرف میکردین، بعد از شش سال نوجوون و بالغ شدین، امکان این هست که دارویی که در زمان کودکی براتون تجویز شده، مناسب متابولیسم، وزن و نیازهای محیطی الانتون نباشه که دکتر متخصص به تنظیم دوز و یا تجویز داروهایی با مکانیزم‌های متفاوت میپردازه. به طور مثال داروهای محرک معمولن بیشتر مناسب بچه‌ها و نوجوون‌ها دونسته میشه. اما داروهای غیر محرک بیشتر برای بزرگسالان.
          اگر واقعن هم پول دارید، هم درمان دارویی رو دارین انجام میدین، و هم درمان‌های شناختیی که با شواهد انجام میشن، عیبی در امتحان این درمان نداره. اما ریسک خیلی زیادی هست که تاثیرات مثبت نداشته باشه، یا محدود باشه و یا کوتاه مدت.

  3. سلام ممنون بابت این نوشته…
    من همیشه این مشکل رو داشتم ولی نمیدونستم یه بیماریه، در مورد کلیدواژه ها مقاله تحقیق کردم…در مورد داروهایی که معرفی کردید بیشتر نظرات منفیه، از تاثیرات بدش روی اعصاب تا اعتیاد و …
    چجور میشه اعتماد کرد؟
    هزینه خیلی بالاست، در مورد پوشش بیمه ای و چیزهای دیگه اطلاعی دارید؟
    آیا درمان قطعیه؟یا احتمال برگشتش هست؟
    تا چه زمانی باید دارو رو مصرف کرد؟
    مورد مهم بعدی در مورد روانپزشکه…همونطور که اشاره شد تشخیص اشتباه میتونه وضع رو بدتر کنه…چطور میشه روانپزشک خوب پیدا کرد؟
    با تشکر

    1. سلام علی جان.
      درمان دارویی، به علت عدم اطلاع مردم از نحوه‌ی عملشون، همیشه مورد تبلیغاتی منفی هست. اما هر دارویی، باید سال‌های سال مطالعه بشه، از امنیتشون اطمینان کسب بشه، و از تاثیراتشون مطمئن بشیم تا وارد بازار بشه. مطالعات بیشماری در این موارد، در ژورنال‌های معتبر وجود داره و گزارش‌های FDA هم در دسترس هستن.

      داروهایی که ذکر کردم اعتیاد آور نیستن اگر درست مصرف بشن، اما اگر شما خوردش کنین و اسنیفش کنین یا تزریقشون کنین، در طی زمان اعتیاد میارن.ولی به طور کلی، adhd خودش باعث اعتیاد میتونه بشه. برای همین معمولن بحث اعتیاد یکم کنایه‌وار به نظر میاد.

      پوشش بیمه، وابسته به نوع دارو هست. داروهای اصلی، حتی خارجیشون هم تا حد زیادی تحت پوشش بیمه قرار میگیره. با بیمه تکمیلی این پوشش حتی کامل‌تر هم میشه.
      اما برای خدمات روانشناسی و شناختی، هنوز ایران پوشش بیمه‌ای ارائه نمیده.

      توجه کن که بیشتر بیماری‌های روانی و عصبی، درمان قطعی ندارن. مخصوصن بیماری‌های این چنینی که کاملن مربوط به رشد نورونی هستن. برای همین درمان دارویی چیزی هست که باید ادامه بدی. ولی در طولانی مدت مشکل خاصی ایجاد نمیکنن.

      معمولن دکترها همدیگه رو خوب می‌شناسن. اگر دکتر معتمدی دارین، ازشون راهنمایی بخواین.

      1. سلام و ممنون بابت پاسخگویی
        سوال دیگه ای دارم
        من هنوز دکتر نرفتم ولی دوست ندارم کسی در مورد این بیماری که به احتمال 99 درصد بهش مبتلا هستم چیزی بدونه
        در دوران درمان نیاز به مراقبت اطرافیان هست؟ضمنا اونجور که تحقیق کردم برای خرید دارو نیاز به کارت ملی هست…حریم خصوصی چقدر در این مورد حفظ میشه و اطلاعاتش کجا و چرا استفاده میشه؟
        مورد بعدی اینکه آیا شما به وضوح تاثیر دارو رو حس کردید یا فقط تلقین بوده؟مسائلی مثل نیاز به زمان بیشتر برای یادگیری نسبت به بقیه، از دست دادن انگیزه طی انجام کار و…بعد از مصرف دارو حل شد؟
        در متن نوشتید که بعد از یک ماه موضوع حل شد ولی در پاسخ گفتید که درمان دارویی باید ادامه دار باشه…این قضیش چجوریه؟
        ببخشید بابت سوالا…ولی موضوع خیلی مهمه برام و واقعا میتونه منو برگردونه به زندگی و متاسفانه هنوزم شجاعت لازم برای درمیون گذاشتنش با بقیه رو ندارم

        1. علی جان خیلی خوشحالم که در مورد درمانت جدیت داری.
          بزار یکی یکی برات توضیح بدم.
          اول از همه گفتی که دوست نداری اطرافیانت رو خبر بکنی. هیچ عیبی نداره. مسلمن حمایت اطرافیان می‌تونه بهت کمک کنه. همچنین زندگی رو بر اون‌ها هم کمی ساده‌تر کنه. اما فعلن اولویت خودتی.
          دوم از همه بحث در مورد کارت ملی و … کردی. بله در بعضی شهرها نیاز هست که کارت ملی با خودت ببری. اما این در مدارک بیمه پزشکیت ثبت می‌شه و بدون اجازه اکید خودت، کسی حق قانونی افشای محتویاتت رو نداره، مگر این که دکترت باشه که می‌تونه در صورتی که دید که برای جون خودت یا اطرافیانت خطری هست، در حد لازم اقدامات محدودی رو ممکنه انجام بده. ولی هر دکتری می‌دونه که اگر این کار رو بکنه قطعن اعتماد مراجعش رو به خطر می‌اندازه. و برای همین تا زمانی که کاملن مطمئن نشده اقدامی نمی‌کنه.

          سوم، بحث تاثیر داروها رو مطرح کردی. داروهای مختلف در موقعیت‌های مختلف، برای افراد مختلف، تاثیرات متفاوتی می‌گذارن. برای همین خیلی مهمه که در ابتدای شروع درمان مرتب به دکتر مراجعه کنی تا داروهات رو با توجه به عملکرد بدنت و پاسخگوییشون به نیازهات، تنظیم کنه. تاثیرات این داروها روی من مشخصه و عملن در طول روز به طور مشخص برنامه ریزی می‌کنم تا با توجه به ساعاتی که نیاز دارم مصرفشون کنم. ولی مهم‌تر این هست که در تحقیق‌های خیلی گسترده‌ای که روی نمونه‌ی آزمودنی‌ها با تعداد بالا، در طی زمان بلند مدت و در چندین کشور و توسط چندین نهاد مختلف انجام شده، نتیجه‌ی اکید و قطعی نشون داده که تاثیرگذار قابل ملاحظه‌ای در تجربه شخصی، در بهبود روابط اجتماعی، شغلی و همچنین، بهبود وضعیت خطر افراد در مطالعات اپیدیمیولوژیک، وجود داشته که تاثیر تلقین نمی‌تونسته باشه. تلقین صرفن بر روی تجربه‌ی شخصی (subjective) موثر هست. و اون هم مورد کنترل قرار گرفته.
          بعد در مورد زمانش گفتی. بعضی داروها شروع تاثیرگذاریشون بین ۲ تا ۳ هفتست و اوج تاثیرگذاریشون، از ۶ تا ۸ هفته زمان می‌بره. یعنی تا اون زمان متوجه تاثیراتش نمی‌شی. اما بعضی انواع دیگه از داروها در عرض نیم ساعت تاثیرات محسوسشون شروع می‌شه. خوبی داروهای مدل اولی این هست که ۲۴ ساعت روز رو پوشش می‌دن. اما داروهای نوع دوم تاثیرگذاریشون چند ساعت پس از مصرف دارو هست و سریع از سیستم بدنت خارج می‌شن. اما این داروها رو باید همیشه مصرف کنی. متاسفانه این در مورد اکثر بیماریهای روانی صدق می‌کنه. ولی به همین دلیل، دقیقن، مطالعات زیادی بر روی امنیت این داروها در دراز مدت انجام شده و از تاثیرات بلند مدتشون اطمینان کسب شده که مشکلی ایجاد نکنن.

  4. خیلی خیلی ممنونم بابت حوصله و وقتی که گذاشتی
    سعی میکنم نوشته هات رو تا جای ممکن(البته به طور ناشناس) به اشتراک بزارم…خیلی زیبا و قابل فهم و به دردبخور مینویسی

  5. درود اقا امیر
    من چند تا از پست های وبلاگتونو خودم و از جمله این پست adhd ؛ به نظرم خوندن مطالب مرتبط تو این حوزه با این نوشتار سلیس اطلاعات خیلی مفیدی رو برای من خواننده به ارمغان میاره و بسیار کمک میکنه برای شناخت این بیماری.
    خیلی خوشحال میشم از اینکه ادامه بدید به نوشتن از حوزه های مختلف علوم به خصوص علوم شناختی ، از مسائل و حوزه هاییِ که خیلی علاقه دارم بیشتر در موردش بدونم .
    ارادت

    1. امین جان، حتمن مطالب بیشتری رو در این مورد می‌نویسم. فعلن به پایه‌ها می‌پردازم تا کیفیت بالایی رو برای تجربه‌ی خواننده ضمانت کنم. 🙂

  6. منم این بیماری کوفتی رو دارم و خیلی وقتها ارزوی مرگ کردم ازش البته تشخیص وسواس و افسردگی میدادن ولی چندین وقت طولانی دارو ها رو خوردم و تاثیری نداشت مشاوره هم تاثیر نداشت بالاخره گفتم من قبولی المپیاد فیزیک بودم من پنجم ابتدایی فلسفه می خوندم و می فهمیدم افتادم تو خط روانپزشکی و دارو و مریضیها اخرش بعد کلی تلاش فهمیدم مشکلم رو البته الان فرق من با یه روانپزشک اینه که اون مهر داره و من ندارم و پروسه سختی رو طی کردم روزی که فهمیدم یه مشکل مادام العمر دارم از طرفی خوشحال بودم که بالاخره یه اسم واسه وضعیتم دارم و همین کافیه که موقع انتقادات شدیدی که ازم می شه یا خودم به جون خودم افتادم می تونم دلیلی اسمی رو اقامه کنم البته الان که این متن رو می نویسم مشکلات زیادی رو هنوز دارم بدترین چیزی که واسم داره همین انگیزه افرینی هست و سوخت فرصت هایی که دارم ناامید نیستم ولی وقتی راه کاری تو سرم نیست برای هرچیزی بدترین ساعاتی هست که سپری می کنم و این مورد خیلی زیاد برام اتفاق میافتاد اعتماد بنفس پایین انگیزه افرینی عجب روزگاری رو سپری می کنم
    راستی روانکاوی شبه علم نیست منتقدین زیادی داره ولی راستش تنها روش رواندرمانی هست هرچند که واسه این بیماری کارایی نداره ولی روانکاوی این بیماری رشد ایگو هست که در فرد مختل شده در کل وقتی می خوام بگم به رشته علمی که وقتی بخوای واردش بشی باید حداقل دکتر عمومی باشی بعد ده سال تمام تحت اموزش باشی تا روانکاو بشی رو خیلی راحت نگیم بهش شبه علم مرسی

    1. دوست من مرسی که از تجربت گفتی و امیدوارم در آینده مسیری هموارتر رو تجربه کنی.

      من راحت نگفتم که روانکاوی شبه علم هست. حداقل ۱۰۰ سال بحث در این مورد بوده. از همون ابتدا روانکاوی بخاطر روشی که ادعاهاش رو استدلال می‌کرد، و روش شهودیش، زیر بار انتقاد بوده. جنبش رفتارگرایی در جواب روش غیر علمی روانکاوی بود. بنیاد نوبل چندین بار کمیته‌هایی تشکیل داد تا بررسی کنن که آیا فروید دستاوردی برای علم داشته که لایق کاندید شدن برای جایزه‌ی نوبل بشه؟ و بارها جواب نه بوده. بنیاد‌های دولتی و، بین المللی و صنفی مثل WHO, NHS و APA سال‌ها مطالعات مستقل و فراگیری رو برای بررسی پتانسیل این روش‌ها و روش‌های زیر مجموعه تهیه کردند و سرمایه‌های آنچنانی برای بررسی ادعاهای روانکاوان جدید خرج کردند. اما چیزی پیدا نکردن.
      علم یک صافی برای جدا کردن ادعاهایی هست که ناشی از سوگیری، برداشت‌های اشتباه یا تجربه‌های فردی تکرار ناپذیر هست. روانکاوی به دلایل خیلی متعددی هیچ وقت سربلند ازش بیرون نیومده. از جمله این که یک نظریه‌ی علمی باید دو تا ویژگی داشته باشه. یکی این که تبیین کنه و یکی این که پیش‌بینی کنه. روانکاوی هیچ وقت پیش‌بینیی ارائه نداده.
      غیر از اون روانکاوی بخاطر نبود قابلیت پیش‌بینیش فرضیه‌ای نمی‌سازه که ما بتونیم falsifiability داشته باشیم. به عبارتی روانکاوی هیچ H0ی به ما نمی‌ده.
      همه‌ی این‌ها به کنار، روان‌کاو‌ها یک روش یکسان ندارن و هر کدوم تبیین‌های متفاوتی می‌کنن. برای همین من چطور می‌تونم بگم من دارم روانکاوی می‌کنم در حالی که هیچ شباهتی روشم به هیچ روان‌کاو دیگه‌ای نداره؟
      غیر از اون اثر گذاری این روش به هیچ عنوان خودش رو در هیچ آزمایشی نشون نداده و بیشتر شواهد مبنی بر این امر نتایج تجربه‌های شخصی روانکاوان و افرادی هست که از روانکاوی راضی بودن.
      غیر از اون سال‌های سال هست که شواهد و پارادایم‌های علمی نشون می‌دن که چیزهایی مثل حافظه‌ی سرکوب شده، تخلیه‌ی احساسی و… وجود خارجی ندارن.
      پزشک‌ها دلیل این که موفقیت دارن بخاطر اینه که بر اساس روش‌های موثقی که از فیلتر علم رد شدن عمل می‌کنن. اگر این کار رو نکنن موفقیتی ندارن. غیر از اون پزشک‌ها محقق نیستن. پزشک‌ها متخصصین بالینی هستن و هرچند در درمان تخصص دارن اما تخصصشون در علمی اعلام کردن بدون تحقیق نیست.
      روان‌کاو‌ها نه در ایران و نه در هر جایی که من می‌شناسم نیازمند گذروندن دوره‌ی پزشکی یا آموزش‌های طولانی مدتی که شما می‌گین نیستن. و معمولن هم هیچ کدوم یک از این دو رو نمی‌گذرونن. و اگر روانکاوتون این ادعا رو کرده، نظر شخصیش رو نسبت به اون چیزی که می‌خواد گفته و نه اون چیزی که اتفاق می‌افته.
      برای همین مطمئن باشین که به راحتی روانکاوی رو شبه‌-علم نمی‌خونم. دلیل‌های بسیار زیادی برای شبه علم خوندن حوزه‌‌ای که همه‌ی نشانه‌های شبه‌علم بودن رو داره، دارم.

  7. تو کتاب درمان اگزیستا…بخونی کلی دلیل نوشته کتاب های زیادی نوشتن فروید چرت پرت گفته خیلی مستند ساختن و خیلی چیزا دیگه همیشه یک مقاوتی از اول در مورد روانکاوی بود و این هم دلایل خودشو داره ولی پس چرا روان درمانگران وقتی با مریضی کار میکنن اون بهبود پیدا میکنه خوب اینجا میگن نه ادعاست تلقینه فلانه یا وقتی یه بچه کوچیک رو تو خونه داشته باشی و خوب نگاص کنی میتونی تظاهرات لیبیدو رو در اون ببینی یا چرا انقد به طور گسترده تو سینما از مفاهیم روانکاوی و ناخوداگاه استفاده میشه چرا برای جذب نیرو تو سازمان های خیلی خاص جهانی از فرد باید سوالات روانکاوانه بشه میدونین من فروید رو با این جمله شروع کردم خوب میرسیم به حیوان بی شاخ و دمی به اسم فروید کلی کتاب و مستند بود که ثابت میکرد فروید شارلاتان بود ولی بد نیست یه بار بدون. پیش داوری حرف فروید رو خوند حرف لاکان رو خوند هورنای رو خوند سالیوان رو خوند بعد ازمایش کرد تست کرد با کسایی که در سطح خوبی از بهبودی قرار گرفتن حرف زد از دوره انتقال حرف زد و خیلی چیزا دیگه و یکم از اینکه کدوم سازمان چه تحقیقی کرده بدون اینکه مشخص بشه بوجش رو کی داده چرا داده چقد بی طرف بوده برای ادم مشخص باشه شما یه هیستریک رو میخای چیکار کنی؟کتاب من به تو وعده باغ گل سرخ نمیدهم رو بخونین چرا مریضای اسکیزوفرنیک تونستن به اون خوبی خوب شن و اون کتاب رو نوشتن که بر ما چه گذشت خوب این کتاب مرجع خوبیه که بفهمه چه گذشته بر اینها همیشه هرچیزی انتقادهای خودشو داشته روانکاوا هم میگن بزرگترین دروغ و کلاهبرداری روانشناسی رفتارگرایی بود اونا هم میگن حرفای فلسفی درمان های وجودی به جز نویسندگی به درد کسی نمیخوره خوده ولی بحث اینه که همشون درسته همشون کار میکنه ولی مریضی چیه چقد امکانات مادی و وقت داره ولی خوب این حرفارو کسی قبول نمیکنه شما هم قبولش نمیکنی برام قابل درکه چون ادیپ حسادت بانوان فالوس رو فقط وقتی میشه اثبات کرد که بهبودی مراجع رو قدم به قدم جلو رفت و دید

  8. سلام لطفا بفرمایید ادرس دکترهاتون کجا هستن چون بعضی از این علائم رو بنده دارم و میخام برم پیش یه دکتر خوب البته من شهرستان هستم
    و اینکه اگه پیش این دکتر های شما نتونستم بیام پیش چجور دکتری باید برم

    1. دوست عزیز جستجوگر دکترهای معتبر روانپزشک بشین و بعد از اون، در صورت امکان میتونید از درمان‌های شناختی-رفتاری که توسط دکترهای روانشناس بالینی انجام میشه، میتونین بهره ببرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.