تغییر: در ستایش پذیرفتن اشتباه

من همیشه از این که بفهمم اشتباه کردم، لذت می‌بردم! از این که تغییر عقیده بدم، خوشحال می‌شدم! حتی پذیرفتم که رشته‌ای که چند سال براش درس خوندم، چیزی نیست که باید ادامه بدم. ولی وقتی بزرگ می‌شدم، برای من از خوبی‌های چیزی به اسم ثبات عقیده، زیاد می‌گفتن. و همین الان یکی از انتقاداتی که مردمِ عام به دانشمند‌ها دارن، این هست که مرتب نظرشون رو عوض می‌کنن. و مردم عام، این تغییر عقیده رو، چیزی بد، می‌دونن. و می‌گن این فرد حرف‌های الانش با ده سال قبلش، فرق می‌کنه.

با وجود تمام این حرف‌ها، وقتی کتابِ دنیای سوفی رو، برای اولین بار، در نوجوونیم، می‌خوندم، برام سوال شد که چرا پذیرفتن اشتباه بد هست؟ آیا اگر من در یک چاله بیوفتم و بپذیرم که روش راه رفتنم درست نبوده و باید اصلاحش کنم زندگی بهتری خواهم داشت یا اگر نپذیرم و به همون روش قبلیم ادامه بدم؟

واقعیت: آنچه آبجکتیو است

وقتی از صحبت از واقعیت یا objective reality می‌شه، منظور چیزی هست که وابسته به برداشت ما نیست. که اگر همه‌ی ذهن‌ها در جا، برای لحظه‌ای نابود بشن باز هم وجود داره. به طور مثال، اگر پنجره‌ای در دیوار وجود داره، اون پنجره وجود داره. اما اگر من فکر کنم پرنده‌ای روی پنجره نشسته، ولی من تنها کسی باشم که چنین برداشتی رو داره، احتمالن برداشت اشتباهی از واقعیت داشتم. در اونجا این که من توهمی دارم، واقعیته. اما اون پرنده واقعی نبود.

من تغییر عقیده بدم یا تو؟
من تغییر عقیده بدم یا تو؟

برداشت ما از واقعیت: آنچه سابجکتیو است

ولی وقتی صحبت از برداشت ما از واقعیت یا subjective reality، می‌شه، منظور این هست که من و تو، هنگامی که به یک واقعیت نگاه می‌کنیم، چی برداشت می‌کنیم. در برداشت از واقعیت، ما ممکن هست اختلاف نظر داشته باشیم.

مثلن ممکن هست که من تصور کنم پرنده‌ای روی پنجره وجود داره. ولی تو فکر کنی که چنین پرنده‌ای روی پنجره نیست. این که من و تو چه برداشتی می‌کنیم در واقعیت (که وجود پرنده هست) تاثیری نمی‌گذاره. ولی با این حال برداشت متفاوتی از واقعیت داریم.

اشتباه: فرصتی برای بهتر شدن

حالا فرض کن که تو چوبی رو بر می‌داری و سمت جایی که پرنده رو می‌بینم پرت می‌کنی. چوب از درون پرنده می‌گذره. در اون لحظه من دو تا انتخاب دارم. یا بپذیرم که پرنده‌ای روی پنجره ننشسته، یا این که سعی کنم عقیدم رو به وجود پرنده حفظ کنم.

وقتی من شواهد علیه نظریم رو نادیده -یا کم‌دیده- بگیرم، در اون موقعیت، من دارم از پذیرش خطایِ خودم، در برداشت از واقعیت، دوری می‌کنم. در این حالت من با تصورِ این که پرنده‌ای وجود داره، به زندگیم ادامه می‌دم. و هر روز برای پرنده‌ای که فکر می‌کنم وجود داره غذا می‌گذارم و گاهی برای دوستام از پرنده‌ی فوق‌العاده‌ای که همیشه روی پنجره‌ی اتاقم نشسته حرف می‌زنم.

ولی اگر من بپذیرم که اشتباه کردم، وقت و مالم رو صَرفِ ریختن غذا برای پرنده‌ای که وجود نداشته نمی‌کنم. بجاش می‌تونم سعی کنم بفهمم که «چرا فکر می‌کردم پرنده‌ای وجود داره؟». آیا خطای چشمی بود؟ آیا خطای شناختی بود؟ و…

تعصب:‌ انتخاب راحت‌تر

ولی ما اشتباه‌هامون رو گاهی نمی‌پذیریم. چرا؟ چون برای ما انسان‌ها معمولن راحت‌تره که عقیده‌ی خودمون رو حفظ کنیم. راحت‌تره که نپذیریم که تا الان اشتباه می‌کردیم و پافشاری کنیم که لازم نیست تغییری ایجاد کنیم. گاهی حتی برای حفظ این باورها، حاضریم هزینه کنیم.

و این تعصب گاهی سود داره. زمانی که ممکنه شواهد کوچیکی علیه عقیدمون وجود داشته باشه، هر تلاشی تا اون لحظه کردیم رو کنار نمی‌گذاریم و به عبارتی از شاخه‌ای به شاخه نمی‌پریم. اگر فکر می‌کردم شیری در جنگل هست، ریسک کمتری داره که عقیدم رو حفظ کنم. اگر فکر می‌کردم که شیری در جنگل نیست، بهتر می‌تونم به اتمام کارهایی که با این فرض شروع کردم بپردازم.

اما در دنیای فعلی، ما می‌تونیم به راحتی هزینه‌ی تغییر عقیده رو بپردازیم. اگر بپذیریم که اشتباه می‌کردیم، شیری ما رو نمی‌خوره. اگر بپذیریم که اشتباه می‌کردیم، از گرسنگی نمی‌میریم.

علم: بهبود بخشی از برداشتمان از واقعیت

اگر من هر روز به اشتباه‌های خودم اقرار کنم، و بپذیرم که، «من، نه تنها دانای کل نیستم، بلکه احتمال این هست که برداشت من از واقعیت اشتباه باشه»، هر روز بخشی از برداشتم از واقعیت رو بهبود می‌بخشم.و دیگه تصورات من از واقعیت، با پرتابِ یک تیکه چوب، زیر سوال نمی‌ره. و زندگی بهینه‌تر و و هماهنگ‌تری با دنیای اطرافم دارم.

دلیل پیشرفت بی‌نظیری که ما توی دو صده‌ی اخیر داشتیم، این هست که روشی به اسم روش علمی، برای دستیابی به واقعیت، شروع به پذیرش اشتباهاتش و پیدا کردن این اشتباهات کرد. علم در واقع روشی برای پیدا کردن اشتباهات در عقیده‌هامون و تغییر اون‌هاست.

نتیجه چی شد؟ اگر زمانی در ۱۰٪ تصورهای مردم، در مورد این که دنیا چطور کار می‌کنه، زیر سوال می‌رفت؛ تئوری‌هایی که الان داریم، شاید فقط در ۰.۰۰۱٪ مواقع زیر سوال می‌ره. (و ما باز تئوری‌هایی می‌دیم که در همون زمان‌ها هم زیر سوال نره). به عبارتی برداشت‌های الانِ ما از واقعیت، به مراتب قابل اطمینان‌تر از گذشته شدن. در نتیجه من با پیشبینی این که هوا و جاذبه چطور عمل می‌کنن، می‌تونم هواپیمایی بسازم که با وجود صدها تن وزن، می‌تونه ساعت‌ها پرواز کنه. همه‌ی این‌ها خوبی‌ها، به دلیل این که عده از متفکران، پذیرفتن که در برداشتشون از دنیا مشکل‌هایی دارن و این مشکل‌ها رو باید پیدا و رفع کنن.

توصیه‌ی آخر

می‌دونم. می‌دونم. می‌دونم که این برات سوال شده: «خب الان کی درست می‌گه؟ یک فرد مذهبی هم فکر می‌کنه که اشتباه نکرده و یک فرد بی‌خدا هم همین فکر رو می‌کنه. بالاخره کی باید تغییر کنه؟» سوال خیلی بجاییه. و من نمی‌تونم جواب سر راست و راحتی برای همه بدم. ولی شاید دونستن این که همه‌ی ما اشتباه می‌کنیم و هر کدوم از عقایدمون ممکنه که اشتباه باشه، انگیزه پیدا کنیم که استدلال‌های ضد عقاید فعلیمون رو با پذیرش بیشتری بخونیم.


شروع نوشتار: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
پایان ویرایش اول: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
پایان ویرایش دوم: ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
انتشار ویرایش دوم: ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

با تشکر از: با تشکر از مینا باریکانی، و پگاه خادمی .