اخلاق چیست؟

اخلاق در فرهنگ عامه معنی‌های متنوعی داره. و گاهی حتی فیلسوفان هم در موردش به توافق نمی‌رسن. گاهی در فرهنگِ عامه، اخلاق به معنی مَنِش و رفتار بکار می‌ره. فرهنگ فارسی عمید (که استفاده‌ی مردم رو از واژه‌ها ثبت می‌کنه)، اخلاق رو به معنی «هنجارهای موردقبول جامعه که نشان‌دهندۀ درستی یا نادرستی رفتار اشخاص است» معرفی می‌کنه. با این حال من سعی می‌کنم تا تعریفِ استانداردی از اخلاق در فلسفه‌یِ اخلاق، ارائه بدم تا زبانی مشترک داشته باشیم: ما اگر دانش رو، «آن چه که هست» در نظر بگیریم؛ اخلاق می‌شه: «آن چه که باید باشد».

به طور مثال، اگر در دنیای حال حاضر بین زن و مرد اختلاف حقوق وجود داشته باشه، دونستن این که «اکثریت موافق این اختلاف هستند» می‌شه دانش، یا «آن چه که هست». و اگر تلاشی در حفظ، یا نابودی این اختلاف حقوق انجام بدیم، کاری اخلاقی یا «آن چه که باید باشه» رو انجام دادیم.

اخلاق در فلسفه، فقط به معنی این نیست که «آیا حق داریم قبل از ازدواج سکس کنیم» یا مثلن «خوش رفتار باشیم» یا نه. بلکه هر زمانی که ما تصمیمی می‌گیریم، در یک تصمیم اخلاقی شرکت کردیم. مثالی که همیشه دوست دارم استفاده کنم، زمانی هست که خسته روی تخت میوفتم و باید بین این که «الان دستشویی برم» یا این که «چند دقیقه دیگه برم»، تصمیم بگیرم. این تصمیم در واقع تصمیم اولیه‌ای هستش و خیلی وقت‌ها بهش فکر نمی‌کنم. اما بازهم تصمیمی هست که رویکردم رو، به این مساله، نشون می‌ده: آیا می‌تونم آسایشِ بیشترِ آینده رو ترجیح بدم؟ آیا کسی هستم که تنبل نباشه؟ آیا کارهای ناسالم رو بد می‌دونم؟

می‌دونم شاید در فرهنگ عامه دستشویی رفتن یا نرفتن، یک تصمیم اخلاقی محسوب نشه. اما اگر به تعریف قراردادیمون نگاه کنی، حتی تصمیمی که به دنبالش، ممکنه الان یا کمی دیرتر دستشویی بریم، یک تصمیم اخلاقی هست.
قضیه خیلی سادست. اخلاق یعنی مطالعه‌ی این که «چگونه باید تصمیم بگیرم».

اخلاق و خطای رایج

فیلسوف‌های زیادی در طول تاریخ، بخشی از فلسفشون رو به فلسفه‌ی اخلاق اختصاص دادن. افرادی مثل افلاطون، هیوم، کانت، پیتر سینگر و… . با این حال درک خیلی از متفکران معاصر از ساختار‌ها و اصول اولیه‌ی فلسفه‌ی اخلاق به شدت ضعیف هست. این باعث می‌شه که شخصی مثل Sam Harris که یک عصب‌شناس و نویسنده هست، تصور کنه که اگر خودش حس می‌کنه یک کار نادرست هست، همه، همین حس رو دارن. و این که این رو به عنوان نشان از یک سیستم اخلاقی که «وجود خارجی داره» بدونه. این در حالی هست که همونطوری که صحبت کردیم، اخلاق به معنی «چیزی که باید باشه» هست. و این که مردم در حال حاضر چه می‌کنن، فقط در حوزه‌ی دانش، یا «آنچه که هست» قرار داره.

به عبارتی اگر همه حس می‌کنن که «قتل» به خودی خودش کار بدی هست، به این معنی نیست که من لزومن باید فکر کنم که کشتن یک سرباز ناتزی برای نجات یک خانواده یهودی، کار اشتباهی هست. در حالی که از نظر افرادی که سواد چندانی در مبانی فلسفه‌ی اخلاق ندارند، تمایل افراد یک دلیل مناسب برای این که این کار رو غیر اخلاقی بدونیم، محسوب می‌شه.

بیا صریح‌تر صحبت کنیم

بهرصورت ما به شکل روزمره، با مسائل مختلفی رو‌به‌رو می‌شیم. و این باعث می‌شه که ما بخوایم بدونیم، که چطور باید تصمیم بگیریم، چه چیزی رو ارزشمند بدونیم و این که چگونه باید بین انتخاب‌های مختلف، اولویت قرار بدیم. خیلی‌هامون دوست نداریم بقیه بهمون بگن که چی «خوب» هست و چی «بد». و من هم اینجا همچین چیزی رو پیشنهاد نمی‌کنم. بلکه پیشنهادم این هست که بیایم و روی روشی که خوب و بد رو مشخص می‌کنیم، فکر کنیم و رشدش بدیم. چرا؟

چون اگر من و تو به عنوان انسان مجبوریم که تصمیم‌های اخلاقی رو هر روز بگیریم. شاید بد نباشه که سیستم اخلاقی روشنی داشته باشیم. این سیستم بهمون جواب سوال‌های، مثل سوال‌های زیر رو می‌ده:

۱. آیا نتیجه، وسیله رو توجیه می‌کنه؟ (جواب این سوال برای من بله هست. برای تو چطور؟)
۲. آیا کاری هست که صرف نظر از نتیجش، به خودی خود، بد باشه؟ (جواب من، نه هست. تو چی فکر می‌کنی؟)
۳. اگر بین آزادی و امنیت تضادی بود، چطور حلش می‌کنیم؟ (یا واقعن می‌شه حلش کرد؟)

فرض کنین در وضعیتی قرار گرفتین که باید بین انقراض یک گونه‌ی جانوری، (که ۱۰ تای آخرشون هست) و کشتن ۱۰۰۰۰ موجود از یک گونه‌ی جانوری دیگه که در معرض انقراض نیست، انتخاب کنین. تقریبن هر تصمیم که بگیرین، باعث مرگ شدین. توی خیلی از این مواقع، افرادی که چنین تصمیماتی رو میگیرن، بعد از مدتی، دچار بحران وجدان می‌شن. «به چه حقی چنین تصمیمی گرفتن؟» ولی اگر شخص یک سیستم اخلاقی یک دست و بهینه داشته باشه، در مرحله‌ی اول می‌تونه با نتیجه‌ی تصمیمش کنار بیاد، چون می‌دونه که در لحظه، بهترین تصمیم ممکن رو گرفته.

غیر از اون شخص با توجه به سیستم اخلاقیی که انتخاب کرده، به شکلی فعال می‌تونه در مورد اخلاقی بودن کارش تصمیم بگیره. مثلن اگر شخص سیستم اخلاقی سودمند‌گرایی رو بپذیره، سعی می‌کنه بفهمه که در کدوم یکی از انتخاب‌هاش می‌تونه باعث کمترین ضرر و بیشترین سود برای همه بشه. در حالی که اگر صرفن به شهودش اتکا می‌کرد، نمی‌دونست چطوری می‌تونه اطلاعات مختلف رو سازمان دهی کنه و در بینشون، اطلاعاتی رو انتخاب کنه که به تصمیم‌گیریش کمک می‌کنن.

به همین دلیل یکی از چیزهایی که توی چند سال پیش من در موردش دوره دیدم، کتاب‌هایی خوندم و مدت زیادی رو بهشون فکر کردم و بر اساسشون تصمیماتی رو گرفتم که زندگیم رو متحول کرد، فلسفه اخلاق هست. و من دوست دارم، نتیجه‌ی این چند سال، و مسیر تفکرم در رشد‌هایی که در این زمینه می‌کنم رو با تو به اشتراک بگذارم.


ویرایش اول ۲۰ مهر (پایان اولین نوشته)
ویرایش دوم ۲۱ مهر ۱۳۹۶
ویرایش سوم ۲۲ مهر ۱۳۹۶
انتشار ویرایش چهارم ۲۲ مهر ۱۳۹۶
ویرایش چهارم ۹ آبان ۱۳۹۶

با تشکر از: فاطمه رحمان‌زاده، پگاه خادمی، نرگس مرعشی، پریسا فرهنگی‌راد، شیرین امینیان و هستی فرجی‌پور بابت کمک زیباشون در تکمیل و ویرایش مقاله. 🙂